قسمت یک

۱۴ سال پیش...
صبح اولین روز سال تحصیلی بود. کلاس کم‌کم پر می‌شد و دانش‌آموزها بعد از تعطیلات درباره اتفاقات تابستان حرف می‌زدند.
جئون مین‌جی، هجده‌ساله، کنار پنجره نشسته بود و کتابش را ورق می‌زد.
صندلی کنارش خالی بود.
هان سوآ وارد کلاس شد و به محض دیدن مین‌جی، لبخند زد و کیفش را روی صندلی کناری گذاشت.
«بالاخره پیدات کردم.»
مین‌جی سرش را بلند کرد.
«مگه گم شده بودم؟»
سوآ نشست.
«نه، ولی تو انقدر ساکتی که آدم شک می‌کنه اصلاً اینجایی یا نه.»
مین‌جی خندید.
«تو همون اول صبح شروع کردی.»
سوآ هنوز مشغول حرف زدن بود که ناگهان صدای قدم‌های معلم از راهرو آمد.
«ای وای، معلم!»
سوآ سریع از جا بلند شد.
«من رفتم سر جام!»
مین‌جی با خنده نگاهش کرد.
«تو واقعاً بچه‌ای.»
سوآ دوید سمت صندلی خودش.
چند ثانیه بعد، معلم وارد کلاس شد.
و پشت سر او، پسری ایستاده بود که هیچ‌کدام از دانش‌آموزان او را نمی‌شناختند.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 14#لینو #فیکشنلونا گوشی را محکم در ...

امروز رفتم کلاس زبان یکم دیر رفتم سر کلاس،معلم زبان ما داد ز...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

شاهکار های چت جی پی تی تو مدرسه ما عادی ترین اتفاقی که می ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط