هتـل دل لوناع🌙 🐾

هتـل دل لوناع🌙 🐾
خیلی سریال قشنگـی😻 👌
هیستوری اپیزود ۱(نظر من در مورد قسمـت اول):
اولـش خیلی ترسیدم👀 همـش و زدم جلو،من هیچوقت فیلم ترسناک نمیبینم اخه :/
ولی بعد سعی کردم خونسـرد باشم.

اونجـاش که بابای سونگ[اسمـش نمیدونم چیه،همونـ پسر که ایو خریدش]رف تو هتـل ماهـ واسـم ترسناک بود😕
یا اونجـاش که زن گـف میخواد انتقام بگیر{همونـ پلیـس که تو اب مرده بود} بعد ایو با همین لباس(که تو فوتو هـس) رف و مرد رو با یه گولـه عذاب داد😺
اونجـاش خیلی قشنگ بود بنظرم ک،ایو به پسر گـف میتونی همیـن الان بری.
پسر رف🚶

ولی بعد برگشـت برای کمک به ایوع😻 💫
یه جاش بود برگـام ریـخ از ترس😐 🍃
اونجـا که دختر عینکـش رو در اورد😲 🙀 👱
کاسه ی چشماش خااالی خالی بود🙀 😭 خیلی ترسناک بودااا😰

اون پیرمرد هـم خیلی چندـش بود😐 ولی من اخرش نفهمیدم گناهـش چی بود😕
ولی دلـم برا اون پسر سوخـت😞 داشـ پودینـگ میخورد،کوچولو بود و مرده بود😪 💔
.
.
.
.
.
.
بنظرم حتمـا ببینیدش😊 سریال فوق العاده قشنگی😻 ✊ #IU | #hoteldelluna | #history_by_Nazi 💞
دیدگاه ها (۱۱)

عشق یا نفرات پارتـ: دوازدهمـنگاهی به بیرون کردم یه جاده تاری...

شبویو مریم وقتی برگشتیم هتل دو کوچه اونورتر ی کتابخونه که لی...

لباسامو سریع عوض کردم ، پسر خوشگلی بود هم خوش اخلاق کلا تو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط