{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« شبه آخر »

« شبه آخر »
که یک دفع یه چیزی روی شونه هام احساس کردم
دیدم آنیا سرش افتاده روی شونه هام خوابیده
موهاش رو کشیدم کنار و یکدفع لب هاش رو دیدم و سرخ شدم آروم آروم سرم رو داشتم میاوردم سمت لبهاش که یک دفع
آنیا : پسر .. دوم
دامیان سریع خودش رو جمو جور می‌کنه
آنیا: بکی بکی کجاست
دامیان : خیلی تب داری باید استراحت کنی
بکی هم رفته استاد هندرسون رو بیاره
استاد هندرسون : خب آنیا بزار ببینم
بکی : استاد حالش خوب میشه
استاد هندرسون : اره فکر کنم یه باکس کمک های اولیه داشته باشم برو برام بیارش
بکی : چشم
بعد از خوب شدن آنیا و رسیدن به جنگل
استاد هندرسون :
رخت کن و چادر دانش آموزان دختر در سمت چپ و رخت کن و چادر دانش آموزان پسر در سمت راست
تا یک ساعت استراحت کنید و لباس هایتان
را عوض کنید
همه به رخت کن میروند
بکی : آنیا تو باید استراحت کنی هنوز تبت کامل پایین نیومدن

آنیا : عمرا میخوام از هر لحظه لذت ببرم
بکی : آنیا همیشگی 😄
ولی مراقب خودت باش اگر یه موقع...
آنیا : نترس من خوبم و هیچیم نمیشه حالا این حرف هارو بزار کنار بدو بریم بیرون
از نظر دامیان :
داشتم با امیل و اوین راه میرفتم که آنیا رو دیدم که داره مو هاش رو می‌بنده یک دفع
اون لحظه توی اتوبوس اومد تو ذهنم و سرخ شدم
آنیا : بکی بدو بریم
بکی : آنیا چقدر عجله داری صبر کن دیگه
بعد از یک ساعت
استاد هندرسون : بچه ها لطفاً جمع شید
یک تکلیف دارید باید به داخل جنگل برید و یک گذارش به ما تحویل بدید گذارش هر گروه بهتر باشه یک استلا میگیره
حالا به گروه های دونفره تقسیم بشید
بکی و آنیا
امیل و اوین
دامیان و یه بنده خدایی
......
از همین الان شروع میشه
بکی: آنیا تو گذارش رو به من بگو منم می‌نویسم
آنیا: حله
بعد از چند دقیقه
بکی : کافیه دیگه آنیا دستم خسته شد
آنیا : باشه بیا یکم آستراحت کنیم
از نظر آنیا :
بکی روی یه سنگ نشسته بود و داشت آستراحت میکرد که یک دفع چشمم به یه قارچ خیلی خوشگل افتاد وقتی دست زدم به اون قارچ ...
دیدگاه ها (۱)

عشقی حقیقی

عشق پنهان

عشق پنهان

عشق پنهان

سلامتو یوی از کانالا که درباره انیمه اسپای فمیلی فعالیت میکن...

ادامهانیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)دامیان شروع به ناز...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط