پدرم می گفت:

پدرم می گفت:
روی پل های هوایی در مترو مقابل نیمکت ها نفس های بیشتری حبس می شود یکی از ترس آن یکی از شلوغی و دیگری از تنهایی .. اما من یک جای دیگر هم می شناسم آینه ی جیبی یک زن وقتی به خودش نگاه میکند!
#ایمان_سیدی
📸 رامین طالبی
دیدگاه ها (۳)

سال های دور از خانه

سال های دور از خانه

سال های دور از خانه

سال های دور از خانه

روباه نما

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :برخی از احکام همخوابی ...

{محکوم به لمس } part ۳ 杂交种 .. 18 سال بعد ....بیرون آمدن برا...

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

ادامه ی رمان هفتمین سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط