فیک جونگ کوک پارت ۷
با عذرخواهی فراوان ولی لطفا خودتون بعضی جاهاش رو تصور کنید
۲ماه بعد
از زبان ا/ت
(۲ماهه با کوک قرار میزارم و هر دوتامون سرکار میریم قراره ۲ الی ۳ فته دیگه ازدواج کنیم آخه شغل کوک جوریه که باید متاهل باشه و هفته پیش از من خواستگاری کرد از اون طرفم چون مادر و پدر من و مادر کوک مردن و کوک با پدرش در ارتباط نیست قراره فقط دوستامون رو دعوت کنیم
نشسته بودم که تلفنم زنگ خورد
+سلام عزیزم
_سلام بیب
+صد دفعه گفتم وقتی سرکاری بیب صدام نکن
_باشه عزیزم
+خوبه حالا چیکار داشتی
_آهان میخواستم بگم که میشه عروسیو بندازیم وسط هفته دیگه یا نه
+چرا چیشده؟
_هیچی فقط اگر نتونیم تا یک هفته ازدواج کنیم اخراج میشم و چون تو گفتی باید اینجا کار کنم میخوام زود تر ازدواج کنیم
+ببین من مشکلی ندارم ولی اگر بخوام هفته دیگه یا همون ۶ روز دیگه ازدواج کنیم خیلی کار داریم واسه انجام دادن
_میدونم بزار شب که اومدم پیشت حرف میزنیم
شب
_سلام بیب
+(رفت و بغلش کرد) سلام عشقم
_خوبی؟
+اره برو لباساتو رو عوض کن بعدش بیا شام بخوریم
_اکی
_به به میبینم که امروز از مرخصیت استفاده نکردی
+بله ما خانوما تو خونه هم باشیم کار میکنیم مثل شما نیستیم که صبح تا شب بخوابیم
_که ما میخوابیم
بعدش ا/ت و قلقلک دادو باهم خندیدن
+بسته تو رو خدا بسته 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
_نه الان بهت نشون میدم که ما میخوابیم یعنی چی 😆😆😆😆
+باشه اصلا ما میخوابیم
_آهان حالا شد پا برو بشین من غذارو میارم
ا/ت انقدر خندیده بود که گریش گرفت جونگ کوک اشکاش رو پاک کرد و بوسش کرد و باهم میز رو چیدن
بعد شام
+کوکی
_بله
+بیا فردا کارت دعوت بفرستیم واسه بچه ها که ۳روز دیگه ازدواج میکنیم آهان راستی ی فیلم پیدا کن ببینیم
_چی ۳ روز دیگه نه من نمیخوام بخاطر من زندگیتو خراب کنی
+نه من دوست دارم که زود تر ازدواج کنیم
_باشه ولی بهم قول بده که بخاطر من این کارو نمیکنی
+قول میدم
_مرسی عشقم عاشقتم مرسی
۲سال بعد
از زبان جونگ کوک
۳ الی ۴ هفتس که ا/ت اصلا خوب غذا نمیخوره همش حالش بد میشه اصلا حالش خوب نیست نمیدونم چش شده
۲ ۳ ساعته خوابه رفتم پیشش دیدم تو خواب جمع شده و شکمش رو گرفته بیدارش کردم
۲ماه بعد
از زبان ا/ت
(۲ماهه با کوک قرار میزارم و هر دوتامون سرکار میریم قراره ۲ الی ۳ فته دیگه ازدواج کنیم آخه شغل کوک جوریه که باید متاهل باشه و هفته پیش از من خواستگاری کرد از اون طرفم چون مادر و پدر من و مادر کوک مردن و کوک با پدرش در ارتباط نیست قراره فقط دوستامون رو دعوت کنیم
نشسته بودم که تلفنم زنگ خورد
+سلام عزیزم
_سلام بیب
+صد دفعه گفتم وقتی سرکاری بیب صدام نکن
_باشه عزیزم
+خوبه حالا چیکار داشتی
_آهان میخواستم بگم که میشه عروسیو بندازیم وسط هفته دیگه یا نه
+چرا چیشده؟
_هیچی فقط اگر نتونیم تا یک هفته ازدواج کنیم اخراج میشم و چون تو گفتی باید اینجا کار کنم میخوام زود تر ازدواج کنیم
+ببین من مشکلی ندارم ولی اگر بخوام هفته دیگه یا همون ۶ روز دیگه ازدواج کنیم خیلی کار داریم واسه انجام دادن
_میدونم بزار شب که اومدم پیشت حرف میزنیم
شب
_سلام بیب
+(رفت و بغلش کرد) سلام عشقم
_خوبی؟
+اره برو لباساتو رو عوض کن بعدش بیا شام بخوریم
_اکی
_به به میبینم که امروز از مرخصیت استفاده نکردی
+بله ما خانوما تو خونه هم باشیم کار میکنیم مثل شما نیستیم که صبح تا شب بخوابیم
_که ما میخوابیم
بعدش ا/ت و قلقلک دادو باهم خندیدن
+بسته تو رو خدا بسته 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
_نه الان بهت نشون میدم که ما میخوابیم یعنی چی 😆😆😆😆
+باشه اصلا ما میخوابیم
_آهان حالا شد پا برو بشین من غذارو میارم
ا/ت انقدر خندیده بود که گریش گرفت جونگ کوک اشکاش رو پاک کرد و بوسش کرد و باهم میز رو چیدن
بعد شام
+کوکی
_بله
+بیا فردا کارت دعوت بفرستیم واسه بچه ها که ۳روز دیگه ازدواج میکنیم آهان راستی ی فیلم پیدا کن ببینیم
_چی ۳ روز دیگه نه من نمیخوام بخاطر من زندگیتو خراب کنی
+نه من دوست دارم که زود تر ازدواج کنیم
_باشه ولی بهم قول بده که بخاطر من این کارو نمیکنی
+قول میدم
_مرسی عشقم عاشقتم مرسی
۲سال بعد
از زبان جونگ کوک
۳ الی ۴ هفتس که ا/ت اصلا خوب غذا نمیخوره همش حالش بد میشه اصلا حالش خوب نیست نمیدونم چش شده
۲ ۳ ساعته خوابه رفتم پیشش دیدم تو خواب جمع شده و شکمش رو گرفته بیدارش کردم
۳۹.۴k
۱۶ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.