رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۲۹

آئویی:آمااا ده اید بچه هااا؟
همه باهم : بلههه ناخدا
نزوکو: خیلی تابلو دیشب باب اسفنجی دیدی آئویی!😐
کانائو : شاید ترسیده😶
آئویی: هِی هِی وایسید ببینم😑من و ترس؟
میتسوری: خدایی بیاید قبول کنیم توی این جمع آئویی جرأت بیشتری نسبت به بقیه داره.
شینوبو : درسته .
آئویی: ممنون ! ولی تعریف لازم نبود😅
میتسوری : خب این معبد کجا هست؟
کانائو : خب من روی نقشه دیدم زده بود روی کوهه و جاذبه ی گردشگری محسوب میشه..

کانائه: دخترااا! یه سوال داشتم...
شینوبو : اوه ! نه چان...
میتسوری: چه سوالی؟
کانائه: امکان داره توی این ماجراجوییتون من و یه نفر دیگه هم شرکت کنیم؟
آئویی:البته! هر چی بیشتر باحال تر😁
نزوکو : چرا که نه!
کانائو :البته
کانائه: خب پس میشه ۱ ساعت دیگه همه باهم بریم؟ تا سوتاکو برسه یکم طول میکشه..

میتسوری:سوتاکو؟
شینوبو : بهترین دوستش از راهنمایی تا الان..
نزوکو :خونشون کجاست ؟ تا اینجا خیلی راهه؟
شینوبو : نه اتفاقا برعکس زیاد راه نیست . پیاده ۱۰ دیقه راهه..
کانائه: باید برای برادرش غذا آماده کنه و بعد بیاد
میتسوری: برادرش کوچیکه؟
آئویی: نمی تونه خودش غذا بپزه یا چی؟
کانائو: نه.... برادرش تقریبا همسن ماست..
کانائه: درسته... ولی برای قبولی توی دانشگاه خوب باید نمره هاش بالا باشن...سوتاکو نمی خواد تمرکز برادرش از روی درس برداشته شه.. برای همین خودش آماده می کنه تا اون وقت بیشتری برای مطالعه داشته باشه👍
شینوبو: اتفاقا برادرش تو کلاس خودمونه میتسوری!
میتسوری: وات؟😐
نزوکو: اون کیه؟
شینوبو: عهه خب...راستش.... تومیوکا گیو😁





(گوینده : سوهی:)


بعد از حدود ۴۰ دیقه سوتاکو هم رسید 😶

سوتاکو:《سلام به همه!! 》
کانائه: 《سلام سوتاکو! خب بچه ها ایشون بهترین دوست من تومیوکا سوتاکو هستن!》
نزوکو:《خوشبختم! نزوکو ام ، کامادو نزوکو.》
شینوبو :《سلام سوتاکو سان.》
کانائو:《خیلی وقت بود ندیده بودمتون...》
میتسوری:《از دیدنتون مفتخرم😁منم کانروجی میتسوری ام》
آئویی :《 کانزاکی آئویی! شب ترسناکی خواهیم داشت سوتاکو سان😁》



بعد از معرفی به سمت کوه فلان حرکت کردن ... متأسفانه معبد دقیقا روی نوک کوه بود و باید کلی راه می رفتن...
وسط راه یه پیکنیک کوچیک برگذار کردن تا ناهار بخورن


نزوکو:《اینجا خوبه! هم سایه هست و هم صافه》
شینوبو:《اوکی! ما یکم تایاکی آوردیم》
آئویی:《منم نودل آوردم》
سوتاکو:《عه خب منم گفتم نمیشه دست خالی اوند و با خودم اونیگیری آوردم😅》
کانائه:《منم آب آوردم برای همه😐😁آبجوش هم دارم! 》
آئویی:《می تونیم شروع کنیم!》
میتسوری:《دانگو هم هست... و موچی ساکورا😶😁》
نزوکو:《میتسوری😑》
شینوبو:《خب دیگه ... ایتاداکیماس!》
سوتاکو:《نوش جان!》
کانائو :《آئویی بفرما... کاسه برای نودل ها》


بعد از اینکه غذا شونو خوردن دوباره حرکت کردن به سمت بالا...😶
حدودا ساعت ۵ رسیدن🗿🚬

و ....















ادامه دارد...
پارت بعدی رو هم زود میدم اگه بتونم😐💢
خوشحال میشم یه نظر بدید و همینجوی نرید😐🙂
دیدگاه ها (۱۲)

شمشیر بر تاریکی پارت۱۵

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

Part.4

پچه ها میخوام یه بیوگرافی کامل از اوسیم به شما تقدیم کنم.(می...

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "48""ویو پارک آنجلینا"چند ...

کپشن مهم:

سوپرایزز_ _____༄_____نام : هاتاکوفامیل : کامادولقب : هاتا...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط