ادامه پارت 14
"تو کدوم خری باشی که بهم بگی نگران باشم یا نه هااااا مگه تو تصمیم گیرنده منی؟! تو لعنتی در حدی هستی که با من این جوری حرف بزنی حرمزاده ؟!"
مرد می خواست حرف بزنه ولی می ترسیده دوباره حرف اشتباهی بزنه تا خواست دهن باز کنه ، پسر دوباره به حرف آمد ...
"دو بار حرفم رو تکرار نمیکنم گرفتی
تا فردا وقت داری "
اجازه نداد مرد حرف بزنه و تماس را قطع کرد !
با عصبانیت گوشی را روی زمین انداخت..
چنگی به مو هایش زد ..
" امیدوارم خطای ازش سر نزنه وگرنه دار و ندارش رو به فاک میدم مرتیکه حرومی "
سال ها بود که هر کسی را به قتل می رسوند ولی کسی با خبر نمی شد ولی این دفعه افرادش درست کارشون رو انجام ندادن و قراره همه فاتحه خودشون رو بخونن....
مرد می خواست حرف بزنه ولی می ترسیده دوباره حرف اشتباهی بزنه تا خواست دهن باز کنه ، پسر دوباره به حرف آمد ...
"دو بار حرفم رو تکرار نمیکنم گرفتی
تا فردا وقت داری "
اجازه نداد مرد حرف بزنه و تماس را قطع کرد !
با عصبانیت گوشی را روی زمین انداخت..
چنگی به مو هایش زد ..
" امیدوارم خطای ازش سر نزنه وگرنه دار و ندارش رو به فاک میدم مرتیکه حرومی "
سال ها بود که هر کسی را به قتل می رسوند ولی کسی با خبر نمی شد ولی این دفعه افرادش درست کارشون رو انجام ندادن و قراره همه فاتحه خودشون رو بخونن....
۱.۸k
۲۵ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.