(پایان ما)
«p۲۵»
تو همین حالت به چشاش نگاه میکنم.
خیلی بامزس!مثل بچه ها هیجانی شده.
اشک تو چشاش جمع شده...
بازم اون نگاه عجیب ولی با یه تغییر...
عشق ولی خسته ، مهربون ولی ذوق زده ، غمگین ولی با احساس...
چشامو میبندم.
با صدای پای بچه ها که دارن میان اینجا از هم جدا میشیم.
سریع میدوم تو اتاق دخترا...
این چکاری بود من کردم...
سریع لباس میپوشم...یه دامن با یه لانگ مشکی . بوتم رو میپوشم . میشینم تا یه رژ بزنم و یکم ارایشمو لایت تر کنم...
یه رژ کم رنگ که حرارتیه ، یه فر مژه ، یکم رژ گونه و یه مقدار کم کانسیلر...
+هو...خوبه.
میرم بیرون.
دنبال معلم میگردم...
پیداش کردم.
+سلام خانم جونس.میشه بهم یه بلیط کتابخانه بدید؟
_سلام آملیا...اره عزیزم برو تو طبقهی دوم یه اتاق هست که روش بزرگ یه علامت عجیبی داره مثل موج دریا«~».این دسته کلید منه و این کلید اتاقه.یه بلیط بردار و برو تو کتابخونه.
+مرسی خانوم.
موهامو با کش دور دستم میبندم...به سمت طبقه ی دوم میرم...
تو همین حالت به چشاش نگاه میکنم.
خیلی بامزس!مثل بچه ها هیجانی شده.
اشک تو چشاش جمع شده...
بازم اون نگاه عجیب ولی با یه تغییر...
عشق ولی خسته ، مهربون ولی ذوق زده ، غمگین ولی با احساس...
چشامو میبندم.
با صدای پای بچه ها که دارن میان اینجا از هم جدا میشیم.
سریع میدوم تو اتاق دخترا...
این چکاری بود من کردم...
سریع لباس میپوشم...یه دامن با یه لانگ مشکی . بوتم رو میپوشم . میشینم تا یه رژ بزنم و یکم ارایشمو لایت تر کنم...
یه رژ کم رنگ که حرارتیه ، یه فر مژه ، یکم رژ گونه و یه مقدار کم کانسیلر...
+هو...خوبه.
میرم بیرون.
دنبال معلم میگردم...
پیداش کردم.
+سلام خانم جونس.میشه بهم یه بلیط کتابخانه بدید؟
_سلام آملیا...اره عزیزم برو تو طبقهی دوم یه اتاق هست که روش بزرگ یه علامت عجیبی داره مثل موج دریا«~».این دسته کلید منه و این کلید اتاقه.یه بلیط بردار و برو تو کتابخونه.
+مرسی خانوم.
موهامو با کش دور دستم میبندم...به سمت طبقه ی دوم میرم...
۲.۰k
۲۷ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.