{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من
دیدگاه ها (۳)

کسی هرگز نمیفهمد چه بغضی در گلو داری...تحمل میکنی دایم-دروغی...

نمـــــــے دانم تو را به اندازه ـــــــے نفســم دوسـت دارمیا...

کاش حداقل جوانمردی میکردیو “مهربانی ام” را بهانه ی رفتنت نمی...

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کردخواب بودم که شبی عشق تو بیدارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط