آقاي سيد محمود عطاران نقل مي كند كه سالي در دسته عزاداران
آقاي سيد محمود عطاران نقل مي كند كه سالي در دسته عزاداران نگاهم به جواني افتاد و گمان كردم كه به زنان حاضر نگاه ميكند....طاقت نياوردم و سيلي بر او زدم و از عزاداري بيرونش كردم.....بعد از مدتي دستم ورم كرد و درد شديدي عارض شد....هرچه به طبيب مراجعه كردم و دارو استعمال كردم نتيجه نداشت......تا اينكه شبي در خواب حضرت شاهچراغ راديدم و او به من فرمود كه علت درد سيلي بوده و تنها راه ان راضي كردن ان جوان است.....به هر مصيبتي بود ان جوان را يافتم و از او حلاليت گرفتم.....درد برطرف شد....برگرفته از داستانهاي شگفت اثر آيت الله دستغيب........نتيجه گيري اخلاقي....ما خدا نيستيم...اينقدر در مورد ديگران قضاوت نكنيم سوي سخنم با كساني است كه به يكديگر توهين ميكنند و ندانسته در مورد هم قضاوت ميكنند....
- ۲۴۹
- ۲۵ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط