p1 Only Patient
با وارد شدن به مطب بوی الکل ضد عفونی کننده و عود خوشبو کننده به مشامم خورد سلام گرمی به منشی گفتم قدم هامو به سمت اتاقم بر می داشتم که رئیسمو دیدم
ا/ت:سلام,صبح بخیر
رئیس:صبحت بخیر حالت خوبه؟
ا/ت:ممنونم و شما؟
رئیس:حالم خوبه ممنونم یه سر بریم تو دفتر من؟
ا/ت:حتما
(داخل دفتر)
رئیس:پرونده ی جدیدی داری این یکی فوق مهمه و خطر زیادی داره
ا/ت:(با شنیدن کلمه خطر سرشو بالا اورد درسته تو درمان بیمارای فوق مهم همیشه صدشو میزاشت و بهترین بود برای همین رئیس همیشه ا/ت رو برای این جور پرونده ها انتخاب می کرد ولی خطر؟تا به حال تو هیچ پرونده ای بیماری رو ندیده که خطر داشته باشه)
ا/ت:چه کاری رو باید انجام بدم؟
رئیس:کیم تهیونگ...باید درمانش کنی
ا/ت:(یخ کرد,مافیا؟اون با بزرگترین مافیای کره جلسه ی درمان داشت؟)
ا/ت:نوع بیماری؟(صدایی که سعی می کرد ترسشو پنهون کنه)
رئیس:سادیسم
ا/ت:خودش خواسته که درمان شه؟
رئیس:رفیق صمیمیش(کوک) به اینجا اوردش
ا/ت:اسیبی به من که نمی رسونه؟
رئیس:رفتی سر اصل مطلب ما تا پنج جلسه ی اول دستاشو زنجیر می کنیم تا کاری نکنه پس نگران نباش
ا/ت:(از نگرانیش کم شد)اولین جلسه کی هست؟
رئیس:امروز موفق باشی
ا/ت:(پرونده رو به دستش گرفت)باشه ممنون
(خواست از دفتر بره بیرون)
رئیس:ا/ت..
ا/ت:بله؟
رئیس:پروندش نسبتا خالیه خودت میتونی یه کاریش کنی؟
ا/ت:اره
رئیس:ممنونم(لبخند)
ا/ت:کار من اینه(لبخند)
(ا/ت به اتاق خودش رفت کمی نگران بود اسم کیم تهیونگ همه جا بود ولی حتی یه نفرم قیاقشو ندیده بود تصور ات از صورت تهیونگ صورتی با کلی زخم وبخیه و کبودی بود واین میترسوندش از اتاقش بیرون زد و رفت تا قهوه برداره و بخوره تا شاید ذهنش اروم بگیره دستگاه رو روشن کرد و عصاره قهوه در حال ریختون تو لیوان بود که صدای نحس کسی رو شنید....)
سونجین:بیبی گرلم چطوره؟(رو به ا/ت)
ا/ت:صد دفعه گفتم منو اینطوری صدا نزن ما هیچ نسبتی با هم نداشتیم نداریم و نخواهیم داشت(عصبی و حرصی)
سونجین:خودت یه روز قانع میشی که کسی بهتر از من پیدا نمی شه برای بانویی مثل تو
ا/ت: هه اره حتما دوبار(لیوان قهورو برداشت تنه ای به سونجین زد و رفت سمت اتاقش باورش نمی شد اول ترس افتاد تو سرش بعدشم که سونجین عصبیش کرد
این شروع خوبی برای یه روز نیست....
ادامه دارد...
ا/ت:سلام,صبح بخیر
رئیس:صبحت بخیر حالت خوبه؟
ا/ت:ممنونم و شما؟
رئیس:حالم خوبه ممنونم یه سر بریم تو دفتر من؟
ا/ت:حتما
(داخل دفتر)
رئیس:پرونده ی جدیدی داری این یکی فوق مهمه و خطر زیادی داره
ا/ت:(با شنیدن کلمه خطر سرشو بالا اورد درسته تو درمان بیمارای فوق مهم همیشه صدشو میزاشت و بهترین بود برای همین رئیس همیشه ا/ت رو برای این جور پرونده ها انتخاب می کرد ولی خطر؟تا به حال تو هیچ پرونده ای بیماری رو ندیده که خطر داشته باشه)
ا/ت:چه کاری رو باید انجام بدم؟
رئیس:کیم تهیونگ...باید درمانش کنی
ا/ت:(یخ کرد,مافیا؟اون با بزرگترین مافیای کره جلسه ی درمان داشت؟)
ا/ت:نوع بیماری؟(صدایی که سعی می کرد ترسشو پنهون کنه)
رئیس:سادیسم
ا/ت:خودش خواسته که درمان شه؟
رئیس:رفیق صمیمیش(کوک) به اینجا اوردش
ا/ت:اسیبی به من که نمی رسونه؟
رئیس:رفتی سر اصل مطلب ما تا پنج جلسه ی اول دستاشو زنجیر می کنیم تا کاری نکنه پس نگران نباش
ا/ت:(از نگرانیش کم شد)اولین جلسه کی هست؟
رئیس:امروز موفق باشی
ا/ت:(پرونده رو به دستش گرفت)باشه ممنون
(خواست از دفتر بره بیرون)
رئیس:ا/ت..
ا/ت:بله؟
رئیس:پروندش نسبتا خالیه خودت میتونی یه کاریش کنی؟
ا/ت:اره
رئیس:ممنونم(لبخند)
ا/ت:کار من اینه(لبخند)
(ا/ت به اتاق خودش رفت کمی نگران بود اسم کیم تهیونگ همه جا بود ولی حتی یه نفرم قیاقشو ندیده بود تصور ات از صورت تهیونگ صورتی با کلی زخم وبخیه و کبودی بود واین میترسوندش از اتاقش بیرون زد و رفت تا قهوه برداره و بخوره تا شاید ذهنش اروم بگیره دستگاه رو روشن کرد و عصاره قهوه در حال ریختون تو لیوان بود که صدای نحس کسی رو شنید....)
سونجین:بیبی گرلم چطوره؟(رو به ا/ت)
ا/ت:صد دفعه گفتم منو اینطوری صدا نزن ما هیچ نسبتی با هم نداشتیم نداریم و نخواهیم داشت(عصبی و حرصی)
سونجین:خودت یه روز قانع میشی که کسی بهتر از من پیدا نمی شه برای بانویی مثل تو
ا/ت: هه اره حتما دوبار(لیوان قهورو برداشت تنه ای به سونجین زد و رفت سمت اتاقش باورش نمی شد اول ترس افتاد تو سرش بعدشم که سونجین عصبیش کرد
این شروع خوبی برای یه روز نیست....
ادامه دارد...
- ۱۳۰
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط