پارت پونزده

پارت پونزده
رقابت عشق

انور صبح گوشیش زنگ‌خورد برک‌علی بود

برک علی: کجایی پسر

انور : به ایلول نگی خونه لیزگم

برک علی: چی چرا چیکار کردی

انور : روابط صمیمیش با ییعیت عصبیم کرد حرصی شدم باهاش خوابیدم

برکعلی : چی کار کردی دیوونه
ببین ایلول داره میاد اونجا سریع بیا بیرون

انور : باشه خداحافظ

و گوشی قطع کرد

انور سریع لباس پوشید

انور : لیزگه لیزگه

لیزگه : هوم؟

انور : من دارم میرم پاشو لباس بپوش ایلول داره میاد

لیزگه : باش برو خداحافظ

و انور رفت لیزگه هم اماده شد سریع
نشست رو مبل و داشت قهوه میخورد که ایلول اومد

ایلول‌: سلام

لیزگه : سلام بیا بشین
قهوه میخوری‌؟

ایلول : اره

لیزگه برا ایلولم قهوه اورد

ایلول : میای بریم خرید

لیزگه : اره

اماده شدن رفتن خرید
خب اینم از پارت پونزده
ببخشید کوتاه بود چون شب هم میخوام دو پارت بدم
دیدگاه ها (۶)

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

پارت اخر۲ سال بعد امشب کریسمسه جونگکوک: تهیونگ برام هدیه خری...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

*[توی رستوران]— سلام بچه‌ها، خوش اومدین.— سلام.[از همه سریع‌...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖+همه خوردن رفتن هرکس ی جایی رفت منم پاشدم رفتم‌توی حیات...

فیک کوک فصل ²پارت ⁷ویو ا.ت داشتم برای آخرین بار لباسمو مرتب ...

وقتی درسش بد بود و..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط