غم فراهم...ساقی و میخانه ای کم داشتم

غم فراهم...ساقی و میخانه ای کم داشتم
بغض ها خوردم ولی پیمانه ای کم داشتم

سوختم در خود هزاران بار تا فهمیده ام
در شب دلواپسی پروانه ای کم داشتم

مثلِ مجنونِ بیابانگرد گاهی در خودم
جستجو کردم.....دلِ دیوانه ای کم داشتم

خالیِ دستان ِ این دنیا به من فهمانده است
در مسیرِ زندگی دُردانه ای کم داشتم

بارِ سنگینی به دوشم می کشیدم سال ها
خسته بودم ، خسته بودم شانه ای کم داشتم.
دیدگاه ها (۲)

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

غم فراهم...ساقی و میخانه ای کم داشتمبغض ها خوردم ولی پیمانه ...

غم فراهم...ساقی و میخانه ای کم داشتم بغض ها خوردم ولی پیمانه...

سوختم در خود هزاران بار تا فهمیده ام در شب دلواپسی پروانه ای...

مثلِ مجنونِ بیابانگرد گاهی در خودم جستجو کردم.....دلِ دیوانه...

بارِ سنگینی به دوشم می کشیدم سال ها خسته بودم ، خسته بودم شا...

موهای خسته شانه ها را دوست دارند...دیوانه ها دیوانه ها را دو...

میزنم دل را به دریا مثل این دیوانه هاغرق گیسوی تو هستم دختر ...

شاید دلش سنگ است دنیا یا نمی‌فهمدتنهایی من را فقط ویرانه می‌...

:مست میخانه نبودم تو خرابم کردییار پیمانه نبودم تو شرابم کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط