لباسش خیلے وصلہ و پینہ داشت.گفتــم:«عـمو،چرا نمـیری لباس

لباسش خیلے وصلہ و پینہ داشت.گفتــم:«عـمو،چرا نمـیری لباس نـو بگیــری؟»
گفت«اینـو #شهـیدهـمـت بهم داده.یادگاریہ»

#یادش_باصلوات 📿

🌹 #راویان_کمیل 🌹

💠 @raviankomail 💠
دیدگاه ها (۲)

مهمونی خطرناک پارت =13با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:منظورت چی...

حتما بادیگارد بهشون گفته بود مه اینا از اون مهمون های مهم و ...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

پارت: The pain of love24

عاشق رئیسم شدم♡پارت۱۵لیا: به به ببین کیا اینجان همه : اووو ا...

#پارت دویست و دو... #جانان...رفتم بالا و لباسم رو عوض کردم و...

پآرت17. دلبرک شیرین آستآد

با اینکه ازش حمایت نشد .... ولی پارت ۲ هم گذاشتم

من و ملاقات با BTSpart «2»سرخ شده بودم گفتم : شما کی هستید؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط