پارادوکس
جامعه
پارادوکس مشروطیت ایران
همراستایی روحانیان و روشنفکران بر سر پروژهی عرفیسازیِ مذهب
نوشتهی نرگس سوری در ۸ آبان
مسئلهی تعارض سیاست مدرن با مذهب، دال مرکزی رسالات روشنفکران دورهی مشروطه را تشکیل میدهد. یکی از مهمترین موانعی که نظام مشروطه در جامعهی ایران با آن رو به رو شد، ساختار دینی کهنی بود که دگردیسیهای نوین را برنمیتابید. این ساختار دینی که مبتنی بر جهاننگری خاص تشیع بود، محدودیتهای ذهنی و عینی بر سر راه استقرار مشروطیت پدید میآورد. این محدودیتها نیروی محرکهی تأثیرگذاری بود که همراه با دیگر موانع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سرنوشت مشروطه را دگرگون ساخت. به تبع پیامدهای عینی که مذهب در ساحت امر سیاسی به دنبال داشت، بخشی از اندیشهورزی روشنفکران معطوف به حل مناقشات نظری در این زمینه شد. تعارض مقولات دینی با آنچه در ادبیات روشنفکری عصر مشروطه “سیویلیزاسیون” نامیده میشد تحت تأثیر گفتمانِ خردمحور عصر روشنگری اروپا امری پذیرفته شده قلمداد میگردید. در آثار آخوندزاده، طالبوف و ملکمخان مکرراً به فیلسوفان عصر روشنگری مانند ولتر، منتسکیو و روسو ارجاع داده میشود و خرد خودبنیاد انسانی به عنوان سنگ زیرین تحولات حیات بشری در نظر گرفته میشود. با این وجود رویکرد دوگانهای نسبت به تناقض مذکور بین روشنفکران مشروطه وجود دارد: برخی مانند میرزا یوسف خان مستشارالدوله علیرغم پذیرشِ ضمنی این تناقض سعی دارند با تکیه بر استراتژی “آسیمیلاسیون وارونه” این تضاد را از میان بردارند و از نوعی اینهمانی اصول مشروطه و مذهب سخن به میان آورند. برخی دیگر مانند آخوندزاده این تناقض را ابتدا به ساکن رفع نشدنی تلقی میکند مگر اینکه به واسطهی” پروژهی پروتستانتیسم” نوعی اینهمانی واژگون بین ابژههای متضاد پدید آید. با اینکه در وهلهی اول به نظر میرسد جریان روشنفکری این دوره در مواجهه با چالش تعارض دین و مشروطه دچار تناقض درونی است اما با اندکی تأمل روشن میشود آنها برای گذر از چالش فوق بر استراتژی یکسانی تأکید میورزند: اینهمانی مقولههای متضاد. این استراتژی اگرچه در ادبیات آخوندزاده به شکل متمایزی نسبت به ادبیات مستشارالدوله و ملکم خان به کار بسته میشود اما نهایتاً به پروژهی مشترک “عرفیسازیِ مذهب” ختم میگردد. در ادامه سعی خوهد شد ضمن تشریح چگونگی فراروی روشنفکران از این مناقشات دینی، چگونگی همراستایی علمای مشروطهخواه با این جریان بر سر ایجاد نوعی “مذهبِ عرفی” مورد تحلیل قرار گیرد.
آخوندزاده در رسالهی “کمالالدوله” بر این مسئله تأکید میکند که در جامعهی ایران، علت مؤثر مسئلهی عقبماندگی “مذهب” است. او تحت تأثیر سیر تحولات غرب، “رفرم دینی” را شرط ضروری رشد و ترقی قلمداد میکند. به زعم او تغییر سیاسی رخ نخواهد داد مگر اینکه پیش از آن نوعی دین پیرایی در جامعه صورت گیرد و مردم از قید عقاید خرافی نجات یابند. او در طرح این مباحث تحت تأثیر روحیهی اومانیستی و سیانتیستی عصر روشنگری قرار دارد. در عصر روشنگری این ایدهی محوری از جانب روشنفکران طرح شد که انسان میتواند با تکیه بر عقل و خرد خویش از اسارت در اشکال مختلف آن رهایی یابد. عقلمداری دورهی روشنگری با پروژهی افسونزدایی از جهان پیوند خورده بود و از این جهت گرایش به خرافات در پرتو خردگرایی و تجربهگرایی محض مورد انتقاد قرار گرفت. آخوندزاده متأثر از این گفتمان از نوعی اصلاح دینی رادیکال دفاع میکند و عقل و خرد را نیروی پیشبرندهی توسعه و تمدن در تمامی جوامع انسانی میداند. از نظر او رفرم دینی در تاریخ اروپا نه تنها علت اصلی رشد و ترقی غرب محسوب می شود که بستر مساعدی برای ظهور لیبرالیسم_که آخوندزاده ستایشگر آن است-فراهم آورد. بر این مبنا او صراحتاً در مکتوبات خویش اعلام میکند: پروتستانتیسم تنها راه گذر به انقلاب سیاسی و اجتماعی است. اما آخوندزاده پروتستانتیسم را به چه معنا به کار میگیرد و چگونه از پروژهی اصلاح دینی به خلق مذهبِ عرفی پل میزند؟
ادامه دارد
پارادوکس مشروطیت ایران
همراستایی روحانیان و روشنفکران بر سر پروژهی عرفیسازیِ مذهب
نوشتهی نرگس سوری در ۸ آبان
مسئلهی تعارض سیاست مدرن با مذهب، دال مرکزی رسالات روشنفکران دورهی مشروطه را تشکیل میدهد. یکی از مهمترین موانعی که نظام مشروطه در جامعهی ایران با آن رو به رو شد، ساختار دینی کهنی بود که دگردیسیهای نوین را برنمیتابید. این ساختار دینی که مبتنی بر جهاننگری خاص تشیع بود، محدودیتهای ذهنی و عینی بر سر راه استقرار مشروطیت پدید میآورد. این محدودیتها نیروی محرکهی تأثیرگذاری بود که همراه با دیگر موانع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سرنوشت مشروطه را دگرگون ساخت. به تبع پیامدهای عینی که مذهب در ساحت امر سیاسی به دنبال داشت، بخشی از اندیشهورزی روشنفکران معطوف به حل مناقشات نظری در این زمینه شد. تعارض مقولات دینی با آنچه در ادبیات روشنفکری عصر مشروطه “سیویلیزاسیون” نامیده میشد تحت تأثیر گفتمانِ خردمحور عصر روشنگری اروپا امری پذیرفته شده قلمداد میگردید. در آثار آخوندزاده، طالبوف و ملکمخان مکرراً به فیلسوفان عصر روشنگری مانند ولتر، منتسکیو و روسو ارجاع داده میشود و خرد خودبنیاد انسانی به عنوان سنگ زیرین تحولات حیات بشری در نظر گرفته میشود. با این وجود رویکرد دوگانهای نسبت به تناقض مذکور بین روشنفکران مشروطه وجود دارد: برخی مانند میرزا یوسف خان مستشارالدوله علیرغم پذیرشِ ضمنی این تناقض سعی دارند با تکیه بر استراتژی “آسیمیلاسیون وارونه” این تضاد را از میان بردارند و از نوعی اینهمانی اصول مشروطه و مذهب سخن به میان آورند. برخی دیگر مانند آخوندزاده این تناقض را ابتدا به ساکن رفع نشدنی تلقی میکند مگر اینکه به واسطهی” پروژهی پروتستانتیسم” نوعی اینهمانی واژگون بین ابژههای متضاد پدید آید. با اینکه در وهلهی اول به نظر میرسد جریان روشنفکری این دوره در مواجهه با چالش تعارض دین و مشروطه دچار تناقض درونی است اما با اندکی تأمل روشن میشود آنها برای گذر از چالش فوق بر استراتژی یکسانی تأکید میورزند: اینهمانی مقولههای متضاد. این استراتژی اگرچه در ادبیات آخوندزاده به شکل متمایزی نسبت به ادبیات مستشارالدوله و ملکم خان به کار بسته میشود اما نهایتاً به پروژهی مشترک “عرفیسازیِ مذهب” ختم میگردد. در ادامه سعی خوهد شد ضمن تشریح چگونگی فراروی روشنفکران از این مناقشات دینی، چگونگی همراستایی علمای مشروطهخواه با این جریان بر سر ایجاد نوعی “مذهبِ عرفی” مورد تحلیل قرار گیرد.
آخوندزاده در رسالهی “کمالالدوله” بر این مسئله تأکید میکند که در جامعهی ایران، علت مؤثر مسئلهی عقبماندگی “مذهب” است. او تحت تأثیر سیر تحولات غرب، “رفرم دینی” را شرط ضروری رشد و ترقی قلمداد میکند. به زعم او تغییر سیاسی رخ نخواهد داد مگر اینکه پیش از آن نوعی دین پیرایی در جامعه صورت گیرد و مردم از قید عقاید خرافی نجات یابند. او در طرح این مباحث تحت تأثیر روحیهی اومانیستی و سیانتیستی عصر روشنگری قرار دارد. در عصر روشنگری این ایدهی محوری از جانب روشنفکران طرح شد که انسان میتواند با تکیه بر عقل و خرد خویش از اسارت در اشکال مختلف آن رهایی یابد. عقلمداری دورهی روشنگری با پروژهی افسونزدایی از جهان پیوند خورده بود و از این جهت گرایش به خرافات در پرتو خردگرایی و تجربهگرایی محض مورد انتقاد قرار گرفت. آخوندزاده متأثر از این گفتمان از نوعی اصلاح دینی رادیکال دفاع میکند و عقل و خرد را نیروی پیشبرندهی توسعه و تمدن در تمامی جوامع انسانی میداند. از نظر او رفرم دینی در تاریخ اروپا نه تنها علت اصلی رشد و ترقی غرب محسوب می شود که بستر مساعدی برای ظهور لیبرالیسم_که آخوندزاده ستایشگر آن است-فراهم آورد. بر این مبنا او صراحتاً در مکتوبات خویش اعلام میکند: پروتستانتیسم تنها راه گذر به انقلاب سیاسی و اجتماعی است. اما آخوندزاده پروتستانتیسم را به چه معنا به کار میگیرد و چگونه از پروژهی اصلاح دینی به خلق مذهبِ عرفی پل میزند؟
ادامه دارد
- ۲.۹k
- ۱۳ آبان ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط