دخترکوچولو

دخترکوچولو

از میان جمعیتے کہ شاهد اجراے مراسم تعزیہ بودند...

رد مےشود...

در حالیکہ عروسک و قمقمہ اش را محکم زیر بغل گرفتہ است...

آن طرف تر شمر با هیبتی خشن...

همانطور که دور امام حسین مےچرخد و نعرھ میزند کہ :

قطرھ آب بہ تو و یارانت نخواهد رسید...

چشمش بہ دختر مے افتد...

او با قدم هاے کوچکش از پلہ هاے تعزیہ بالا مےرود...

از مقابل شمر مےگذرد...

مقابل حسین(علیه السلام)مے ایستد...

قمقمہ اش را مقابل او مےگیرد و مے گوید : بیا آب بخور

شمشیر از دست شمر مے افتد...

و رجز خوانے اش قطع مےشود...

دخترک مےگوید :

"بخور براے تو آوردم"و برمےگردد...

دخترک رو بہ روی شمر...

(که حالا دیگر بر زمین زانو زدھ)

مے ایستد...

چشمان دخترک پر از قطرات اشک شدھ و مےلرزد...

در چشم هاے شمر نگاھ مےکند و با بغض مے گوید :

"بابا دیگہ دوست ندارم..."
دیدگاه ها (۱)

حتما بخونید کپی واجبدخترک از میان جمعیتی که شاهد اجرای تعزیه...

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد می...

‍ دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد ...

دخترک از میان جمعیتی که شاهد اجرای مراسم تعزیه بودند رد میش...

دخترک از میان جمعیتی که شاهد اجرای مراسم تعزیه بودند رد میش...

دخترک از میان جمعیتی که شاهد اجرای مراسم تعزیه بودند رد میش...

دخترک از میان جمعیتی که شاهد اجرای مراسم تعزیه بودند رد میش...

دخترک از میان جمعیتی که شاهد اجرای مراسم تعزیه بودند رد میشو...

دخترک از میان جمعیتی که شاهد اجرای مراسم تعزیه بودند رد میشو...

♥♥خیلی ویژه♥♥دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط