ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ...
ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ...
ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ...
ﭼﺎﯼ ﻣﯿﻨﻮﺷﻢ،و ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ!
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﺩ!
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺁﺩﻡ،رﻭﯼ ﮐﻬﮑﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﯽ!
ﻭ ﻣﻦ...
ﺣﺘﯽ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩﻡ...
خوابم نمیبرد.....به هیچ چیز فکر نمیکنم.....جز " او "و میدانم که خواب است.....وقبل از بسته شدن چشمهایش به همه چیز فکر کرده است جز " من "......!
نوازشگر خوبی نبودی...
سفید شد تار مویی ک میگفتی با دنیا عوضش نمیکنی......
دروغ میگویی...!!!
که دلت به بودنم خوش است...
بود یا نبودم در روند زندگیت هیچ تاثیری ندارد...
تو قلبت برای همه زد جز من
ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ...
ﭼﺎﯼ ﻣﯿﻨﻮﺷﻢ،و ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ!
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﺩ!
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺁﺩﻡ،رﻭﯼ ﮐﻬﮑﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﯽ!
ﻭ ﻣﻦ...
ﺣﺘﯽ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩﻡ...
خوابم نمیبرد.....به هیچ چیز فکر نمیکنم.....جز " او "و میدانم که خواب است.....وقبل از بسته شدن چشمهایش به همه چیز فکر کرده است جز " من "......!
نوازشگر خوبی نبودی...
سفید شد تار مویی ک میگفتی با دنیا عوضش نمیکنی......
دروغ میگویی...!!!
که دلت به بودنم خوش است...
بود یا نبودم در روند زندگیت هیچ تاثیری ندارد...
تو قلبت برای همه زد جز من
- ۷۹۰
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط