متیو و دختری از جنس دریا p1
امروز روز خوبیه، از طرف هاگوارتز اردو اومدیم پارک. طبق معمول اکیپی یه گوشه پارک وایستادیمو این و اونو مسخره میکنیم (اکیپ: متیو، دراکو، تام، انزو، تئو، درانی(خواهر دراکو)، جِیک (یکی از دوستای صمیمیشون) و لیسا). متیو مدتی بود با کارلی فیلنت با هم بودن، اما امروز.... متیو چند دقیقه از اکیپ جدا میشه تا بره سرویس اما تو راه کارلی رو با بلیز میبینه (میخوام بلیزو کنم آدم بده😁) میره جلوشون و
متیو: عاممم سلام👋
کارلی از دیدن متیو متعجب میکنه و با ترس...
کارلی: س.. س.. سلام متیو تو اینجا چیکار میکنی فک میکردم پدرت نزاره بیای.😳😯
متیو: اونو که بیخیال برای حرف مهم تری اومدم.😒
کارلی: باشه عزیزم بگو.🤤
متیو: از این لحظه به بعد منو تو هیچ نسبتی باهم نداریم تمام.🤬😡
و متیو برگشت تو اکیپ و خیلی آروم در گوش دراکو...
متیو: باید باهات صحبت کنم.😔
دراکو: بگو.😐
متیو: تنها.😒
و باهم به طرف یه جای خلوت تو پارک میرن و بین درختا یه صندلی میبینن و اونجا میشینن لوکیشن صندلی جوریه که به کل پارک دید داره...
متیو: دراکو با کارلی بهم زدم.😔
دراکو:!!! اووووووو!!! خب؟🤨
متیو: با بلیز دیدمش.😬
دراکو: شاید داشتن با هم حرف میزنن انقد مشکوک نباش.🤗
متیو: من تا بحال موقع حرف زدن با یه دختر نبوسیدمش بعدم وقتی بهش گفتم نمیخوامش هیچ حرفی نزد انگار از خداش بود.😔
دراکو: اوووووو جدی حرفی برای گفتن ندارم. میخوای یکی دیگه برات جور کنم؟😁😉
متیو: وات؟ دراکو واقعا که، تو فک کردی من به دوس دختر به عنوان یه تفریح حساب میکنم که این نشد یکی دیگه؟!😡
دراکو: متیوووو خودمونیم من از اولم میدونستم تو کارلی بهم نمیخورین. بعدم فک نکنم از کسی که میگم باهاش آشنا شی بدت بیاد.😇
متیو: منظورت کیه؟🧐
دراکو: حدس بزن.😉
متیو: هاگوارتز بیش از 100 دختر داره که میتونم بگم تو همشونو میشناسی ولی من چطور باید حدس بزنم.😒
دراکو: لیسا این حرفتو بشنوه منو به 100 قسمت نا مساوی تقسیم میکنه.🤗
متیو: بگو کیییییییییی؟ (با کمی صدای بلند)😤
دراکو: بعد میگی من به دوس دختر به عنوان تفریح نگا نمیکنم ببین هنوز یه ربع از کات کردنت نگذشته دنبال یکی دیگه ای!.😄
متیو: دراکو میگی یا ماجرا لیسا رو بزارم کف دست بابات.😡
دراکو: باشه بابا آروم باش. اسلایدرینیه، خوشگله، مهربونه و فک کنم بتونه با اخلاق گو.. ت کنار بیاد اسمشم ا/ت هست. فک نکنم بهتر از اون گیرت بیاد مثل اون کارلی احمقم لاشی نیست هر هفته با یه پسر باشه اصلا فک کنم نمیدونه دوس پسر چی هست. چطوره؟😇
متیو: راستشو بگو نکنه میخواستی مخ اینم بزنی؟😯
دراکو: (با حالت خنده و خجالت زدگی) نه بابا فقط چند باری تو کتابخونه ازش جزوه خواستم همین.😁
متیو: پاشو بریم بهم نشونش بده.😬
دراکو: آروم باش عجله نکن ولی انگار بدتم نمیادا.😁
متیو مچ دراکو رو گرفت و دنبالش راه افتاد. (متیو و دراکو چون پسر خاله هستن از بچگی باهمن و باهم خیلی رفیقن) دراکو کنار یه درخت وایستاد.
دراکو: همینجاست اوناهاش مو خرماییه چشاشم رنگیه ترکیب سبز و آبی.😊
متیو: با چند بار جزوه گرفتن ترکیب رنگ چشاشم فهمیدی؟!🧐
دراکو: بالاخره آدم چشم تو چشم میشه.😁
بریم اون طرف داستان ا/ت از همچیز بی خبر.
ا/ت دختری بود که شخصیت آرومی داشتو خیلی مهربون بود با همه دانش آموزای اطرافش دوست بودو اصلا به پسر جماعت فکر نمیکرد (فقط به جز مواقعی که بهشون جزوه بده😉). اون روز ا/ت هم به اون اردو رفت و تو اردو متوجه رفتار های عجیب دور و برش شد
لایک و کامنت فراموش نکنید ❤️💬
بچهها داستان جدیده درباره متیو از خوندنش لذت ببرید ولی گفته باشم هنوز کامل کامل ننوشتم😊💋
متیو: عاممم سلام👋
کارلی از دیدن متیو متعجب میکنه و با ترس...
کارلی: س.. س.. سلام متیو تو اینجا چیکار میکنی فک میکردم پدرت نزاره بیای.😳😯
متیو: اونو که بیخیال برای حرف مهم تری اومدم.😒
کارلی: باشه عزیزم بگو.🤤
متیو: از این لحظه به بعد منو تو هیچ نسبتی باهم نداریم تمام.🤬😡
و متیو برگشت تو اکیپ و خیلی آروم در گوش دراکو...
متیو: باید باهات صحبت کنم.😔
دراکو: بگو.😐
متیو: تنها.😒
و باهم به طرف یه جای خلوت تو پارک میرن و بین درختا یه صندلی میبینن و اونجا میشینن لوکیشن صندلی جوریه که به کل پارک دید داره...
متیو: دراکو با کارلی بهم زدم.😔
دراکو:!!! اووووووو!!! خب؟🤨
متیو: با بلیز دیدمش.😬
دراکو: شاید داشتن با هم حرف میزنن انقد مشکوک نباش.🤗
متیو: من تا بحال موقع حرف زدن با یه دختر نبوسیدمش بعدم وقتی بهش گفتم نمیخوامش هیچ حرفی نزد انگار از خداش بود.😔
دراکو: اوووووو جدی حرفی برای گفتن ندارم. میخوای یکی دیگه برات جور کنم؟😁😉
متیو: وات؟ دراکو واقعا که، تو فک کردی من به دوس دختر به عنوان یه تفریح حساب میکنم که این نشد یکی دیگه؟!😡
دراکو: متیوووو خودمونیم من از اولم میدونستم تو کارلی بهم نمیخورین. بعدم فک نکنم از کسی که میگم باهاش آشنا شی بدت بیاد.😇
متیو: منظورت کیه؟🧐
دراکو: حدس بزن.😉
متیو: هاگوارتز بیش از 100 دختر داره که میتونم بگم تو همشونو میشناسی ولی من چطور باید حدس بزنم.😒
دراکو: لیسا این حرفتو بشنوه منو به 100 قسمت نا مساوی تقسیم میکنه.🤗
متیو: بگو کیییییییییی؟ (با کمی صدای بلند)😤
دراکو: بعد میگی من به دوس دختر به عنوان تفریح نگا نمیکنم ببین هنوز یه ربع از کات کردنت نگذشته دنبال یکی دیگه ای!.😄
متیو: دراکو میگی یا ماجرا لیسا رو بزارم کف دست بابات.😡
دراکو: باشه بابا آروم باش. اسلایدرینیه، خوشگله، مهربونه و فک کنم بتونه با اخلاق گو.. ت کنار بیاد اسمشم ا/ت هست. فک نکنم بهتر از اون گیرت بیاد مثل اون کارلی احمقم لاشی نیست هر هفته با یه پسر باشه اصلا فک کنم نمیدونه دوس پسر چی هست. چطوره؟😇
متیو: راستشو بگو نکنه میخواستی مخ اینم بزنی؟😯
دراکو: (با حالت خنده و خجالت زدگی) نه بابا فقط چند باری تو کتابخونه ازش جزوه خواستم همین.😁
متیو: پاشو بریم بهم نشونش بده.😬
دراکو: آروم باش عجله نکن ولی انگار بدتم نمیادا.😁
متیو مچ دراکو رو گرفت و دنبالش راه افتاد. (متیو و دراکو چون پسر خاله هستن از بچگی باهمن و باهم خیلی رفیقن) دراکو کنار یه درخت وایستاد.
دراکو: همینجاست اوناهاش مو خرماییه چشاشم رنگیه ترکیب سبز و آبی.😊
متیو: با چند بار جزوه گرفتن ترکیب رنگ چشاشم فهمیدی؟!🧐
دراکو: بالاخره آدم چشم تو چشم میشه.😁
بریم اون طرف داستان ا/ت از همچیز بی خبر.
ا/ت دختری بود که شخصیت آرومی داشتو خیلی مهربون بود با همه دانش آموزای اطرافش دوست بودو اصلا به پسر جماعت فکر نمیکرد (فقط به جز مواقعی که بهشون جزوه بده😉). اون روز ا/ت هم به اون اردو رفت و تو اردو متوجه رفتار های عجیب دور و برش شد
لایک و کامنت فراموش نکنید ❤️💬
بچهها داستان جدیده درباره متیو از خوندنش لذت ببرید ولی گفته باشم هنوز کامل کامل ننوشتم😊💋
- ۲۶.۱k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط