{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حدودای ساعت ۷بود که از کلاس ب اتمام رسیده بعد از یک هفته

حدودای ساعت ۷بود که از کلاس ب اتمام رسیده بعد از یک هفته ،بایک شعف مستتر،داشتم برمیگشتم
طبق معمول ک تاکسی دُر نایاب میشه تو بارون
بعد از چندین دیقه ایستادن و رسیدن ب مرز سبز کردن خیابان😀 یک عدد #خودروی_ملی جلوی پای متوقف گردید و مانیز سوار شدیم...
به محض نشستن توی تاکسی کرایه رو حساب کردم و تکیه زدم ب صندلی و از شیشه ترافیک بارونی رو تماشا میکردم...نمیدونم دقیقا ب چی فکر میکردم ک الفاظ بی محتوای اقای به اصطلاح خواننده متمرکزم کرد ب پخش ماشین
بعد از کلی تلاش متوجه شدم که خواننده با ی بغضی، و صدای انکر الصواتش (خدا نگذره از اونی ک ب این گفته چ خوبه صدات😒 )سعی داشت ب مخاطب بفهمونه که حسرت ب دلش مونده ک یک بار #دوز_دخترش ازش رخصت بگیره واسه رفتن ب جایی و اونم بگه «برو ولی زود برگرد دردت ب سرم»
و ناراحت بود ک توی جمع،باز همون#دوز_دخترش دستشو ول کرده و بطبع ایشون ترجیح میدادجلوی پنکه اردبخوره و اینجوری ضایع نگرده😀
لذا ایشون ب موجب موارد فوق الذکر اقدام ب گفتن دروغ کرده بودن و اصطلاحا خودشونو ب موش مردگی🐀 زده بودن مِن باب جلب توجه اوشون‌..
ب اینجای داستان ک رسید اقای راننده تِرَک رو عوض کرد😕 😠
لذا از دوستان اگاه ب مسئله درخواست میشود ک ادامه داستانو بگن،مام در جریان باشیم،ماک کاری جز دعا 😂 ازمون برنمیاد حداقل،تو ذهنمون باز نمونه فایلش

پی نوشت:خدایی چیز خوب گوش بدید😒 موسیقی چیپ در شان و شخصیت شما نیست✌
پی تر نوشت:روزای خوب بعد از مدت ها داره برمیگرده...
پی ترین نوشت:کاش بودی،نبودت هیچ وقت عادی نمیشه😢
عکس نوشت:وقتی بین خطوط اون بالا بین اون ابیا
نوشته قرمز نباشه تو کارتکس ینی پاس شدید✌ 😅 بعله
اینجانب یه ضرب آیین نامه قبول شدم✌ 😊
میریم ک داشته باشیم کلاسای شهری رو🙋 💪
#به_وقت_غصه_کربلا_نرفتنمان
#بوقت_روضه_های_مادری_ترین_پسر_خانواده_امام_غرییبم😢
#هفت_صفر_را_زنده_کنیم✋
دیدگاه ها (۲۹)

#رمان_وان_دی_لاو_پارت_۵:(این متن ویرایش داده شده ست..حواستون...

بیماری ب نام عشق

#شاهزاده_اهریمن_پارت_48

#سوال👇 اگر بطور اتفاقی یکی از دوستان مجازیتون رو در محیط و...

قلبمو پــس بــده:❤ قسمت سیزدهم❤ لوهان:اون دختر عالی بود هم ز...

I wanna be a dad🧸💙

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط