دارد عبای قهوه ای بر روی دوشش

دارد عبای قهوه ای بر روی دوشش
محجوب و ساکت روی سجّاده نشسته
.
دارد دعایی را قرائت میکند باز
این دلبرِ روحانی آرام و خسته
.
من در خیالم پیش او خوشبخت هستم
یک زندگی ساده و پاک و صمیمی
.
در یک محله پیش مسجد خانه داریم
یک خانه با معماری خوب و قدیمی
.
دنیای پاک زندگی حوزوی را
من چند وقتی میشود که دوست دارم
.
لیست خرید خانه را هم در خیالم
لای کتاب اَلمکاسب میگذارم
.
هر کس برای عشق خود دارد دلیلی
درگیر حوزه قصهٔ من گشته این بار
.
یعنی خدا را پیش او حس میکنم خوب
امثال او را ای خدا جانم نگه دار
دیدگاه ها (۱)

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

*دلتنگ صدای شماییم.....خامنه‌ای شهید، که بود؟خامنه‌ای شهید، ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش دوم_فهمیدم.سریع می‌چپم توی...

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

دارد عبـای قهـوه ای بـر روی دوشـشمحجـوب و سـاکـت گـوشـه ی سا...

. دارد عبـایی قهــوه ای بر روی دوشش محجوب و ساکت گوشه ی سالن...

✍🏻 بانو خوش نظر فعال ‌در محله سیزده آبان صحنه‌هایی دیدم که ه...

حسین آقا از سنت شکنی هم بدش نمی آمد.آمده بود مرخصی و هر دو خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط