امام حسین (ع) :
امام حسین (ع) :
سپاس به درگاه خداوندي كه آنچه خواهد، انجام گيرد و نيرويي نيست مگر آن كه قائم به ذات احديت اوست . همان گونه كه گردنبند به گردن دختران جوان افتاده است ، مرگ نيز گريبانگير فرزندان آدم است . آن چنان كه يعقوب شوق ديدار يوسف داشت ، من نيز به شدت اشتياق ديدار پدران و گذشتگانم دارم . دست تقدير الهي براي من قتلگاهي برگزيده است كه بايد به ديدار آن بشتابم . مي بينم كه به همين زوديها گرگهاي گرسنه "نواويس " و "كربلا" مرا در محاصره انداخته ، بند بند اعضاي بدنم را از هم جدا مي كنند و عطش دروني خود را با كشتن من فرو مي نشانند. از چنين روزي كه قلم تقدير بر آن گذشته است ، تدبير و راه فراري نيست . ما اهل بيت به آنچه خداوند راضي باشد، رضايت داريم . بر اين بلا كه براي ما خواسته است ، صبر مي نماييم ، البته او نيز پاداش صابران به ما عطا خواهد فرمود. ما پاره هاي تن پيامبريم و پاره تن پيامبر از او جدا نمي شود. ما در بهشت ، دور و بر پيامبر گرد خواهيم آمد و با رفتن ما چشم پيامبر روشن شده ، وعده هايي كه داده شده است ، عملي مي گردد. اينك در ميان جمع ما هر كس جان در كف آماده شهادت است و خود را براي مرگ و ملاقات الهي مهيا ساخته ، به همراه ما كوچ كند كه فردا صبح به ياري خدا من حركت مي كنم .
ألحمد لله و ما شاء الله و لا قوة إلا بالله و صلي الله علي رسوله و سلم ، خط الموت علي ولد آدم مخط القلادة علي جيد الفتاة، وما أولهني إلي إسلافي إشتياق يعقوب إلي يوسف ، و خير لي مصرع أنا لاقيه ، كأني بأوصالي يتقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و كربلاء فيملأن مني أكراشا جوفا و أجربة سغبا، لا محيص عن يوم خط بالقلم ، رضي الله رضانا أهل البيت ، نصبر علي بلائه ، و يوفينا أجور الصابرين ، لن تشذ عن رسول الله (ص ) لحمته ، و هي مجموعة له في حظيرة القدس تقربهم عينه ، و ينجز لهم وعده ، من كان فينا باذلا مهجته و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا، فإني راحل مصبحا إن شاء الله تعالي .
بحار الانوار، ج 44، ص 366
صلوات
سپاس به درگاه خداوندي كه آنچه خواهد، انجام گيرد و نيرويي نيست مگر آن كه قائم به ذات احديت اوست . همان گونه كه گردنبند به گردن دختران جوان افتاده است ، مرگ نيز گريبانگير فرزندان آدم است . آن چنان كه يعقوب شوق ديدار يوسف داشت ، من نيز به شدت اشتياق ديدار پدران و گذشتگانم دارم . دست تقدير الهي براي من قتلگاهي برگزيده است كه بايد به ديدار آن بشتابم . مي بينم كه به همين زوديها گرگهاي گرسنه "نواويس " و "كربلا" مرا در محاصره انداخته ، بند بند اعضاي بدنم را از هم جدا مي كنند و عطش دروني خود را با كشتن من فرو مي نشانند. از چنين روزي كه قلم تقدير بر آن گذشته است ، تدبير و راه فراري نيست . ما اهل بيت به آنچه خداوند راضي باشد، رضايت داريم . بر اين بلا كه براي ما خواسته است ، صبر مي نماييم ، البته او نيز پاداش صابران به ما عطا خواهد فرمود. ما پاره هاي تن پيامبريم و پاره تن پيامبر از او جدا نمي شود. ما در بهشت ، دور و بر پيامبر گرد خواهيم آمد و با رفتن ما چشم پيامبر روشن شده ، وعده هايي كه داده شده است ، عملي مي گردد. اينك در ميان جمع ما هر كس جان در كف آماده شهادت است و خود را براي مرگ و ملاقات الهي مهيا ساخته ، به همراه ما كوچ كند كه فردا صبح به ياري خدا من حركت مي كنم .
ألحمد لله و ما شاء الله و لا قوة إلا بالله و صلي الله علي رسوله و سلم ، خط الموت علي ولد آدم مخط القلادة علي جيد الفتاة، وما أولهني إلي إسلافي إشتياق يعقوب إلي يوسف ، و خير لي مصرع أنا لاقيه ، كأني بأوصالي يتقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و كربلاء فيملأن مني أكراشا جوفا و أجربة سغبا، لا محيص عن يوم خط بالقلم ، رضي الله رضانا أهل البيت ، نصبر علي بلائه ، و يوفينا أجور الصابرين ، لن تشذ عن رسول الله (ص ) لحمته ، و هي مجموعة له في حظيرة القدس تقربهم عينه ، و ينجز لهم وعده ، من كان فينا باذلا مهجته و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا، فإني راحل مصبحا إن شاء الله تعالي .
بحار الانوار، ج 44، ص 366
صلوات
- ۱.۹k
- ۱۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط