عاقبت بعد از هزاران زنگ و پیغام آمدی

عاقبت بعد از هزاران زنگ و پیغام آمدی
خانه ام را موزه کردند و سرانجام آمدی

آمدی تشریف بردی بی سلام و بوسه ای
مثل ماموران تشریفات اعدام آمدی

احتمال سکته ام را پیش بینی کرده ای
یا که از ناز تو بود آرام آرام آمدی

روی و موی و دکمه ی پیراهنت باز است و باز
ناز کردی در پی تبلیغ اسلام آمدی

ماه را دیدم لبش لرزید و حرف اما نزد
چارده شب بعد از آن شب که لب بام آمدی

دل به دستت دادم و گفتی که سیرم می روم
روزی ت بوده بیا بنشین سر شام آمدی

ریسمانها دور دست و پای من پیچیده بود
آمدی اما برای دیدن دام آمدی

در خودم پیچیده بودم ناگهان برخاستم
با دوای قطعی درمان سرسام آمدی







آمدی جانم به قربانت ولی حالا... بمان!









آرش_شفاعی
دیدگاه ها (۵)

عاقبت بعد از هزاران زنگ و پیغام آمدیخانه ام را موزه کردند و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط