عاقبت بعد از هزاران زنگ و پیغام آمدی
عاقبت بعد از هزاران زنگ و پیغام آمدی
خانه ام را موزه کردند و سرانجام آمدی
آمدی تشریف بردی بی سلام و بوسه ای
مثل ماموران تشریفات اعدام آمدی
احتمال سکته ام را پیش بینی کرده ای
یا که از ناز تو بود آرام آرام آمدی
روی و موی و دکمه ی پیراهنت باز است و باز
ناز کردی در پی تبلیغ اسلام آمدی
ماه را دیدم لبش لرزید و حرف اما نزد
چارده شب بعد از آن شب که لب بام آمدی
دل به دستت دادم و گفتی که سیرم می روم
روزی ت بوده بیا بنشین سر شام آمدی
ریسمانها دور دست و پای من پیچیده بود
آمدی اما برای دیدن دام آمدی
در خودم پیچیده بودم ناگهان برخاستم
با دوای قطعی درمان سرسام آمدی
آمدی جانم به قربانت ولی حالا... بمان!
آرش_شفاعی
خانه ام را موزه کردند و سرانجام آمدی
آمدی تشریف بردی بی سلام و بوسه ای
مثل ماموران تشریفات اعدام آمدی
احتمال سکته ام را پیش بینی کرده ای
یا که از ناز تو بود آرام آرام آمدی
روی و موی و دکمه ی پیراهنت باز است و باز
ناز کردی در پی تبلیغ اسلام آمدی
ماه را دیدم لبش لرزید و حرف اما نزد
چارده شب بعد از آن شب که لب بام آمدی
دل به دستت دادم و گفتی که سیرم می روم
روزی ت بوده بیا بنشین سر شام آمدی
ریسمانها دور دست و پای من پیچیده بود
آمدی اما برای دیدن دام آمدی
در خودم پیچیده بودم ناگهان برخاستم
با دوای قطعی درمان سرسام آمدی
آمدی جانم به قربانت ولی حالا... بمان!
آرش_شفاعی
- ۱.۱k
- ۱۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط