سامیه بلوچزهی، از خطقرمزها عبور کرده است. او دختر 26 سا
سامیه بلوچزهی، از خطقرمزها عبور کرده است. او دختر 26 ساله، مجرد و اهل سنتی است که توانسته شهردار کلات (مرکز شهر سرباز) در سیستانوبلوچستان شود. یکهتازبودن بلوچزهی، تنها به همینجا ختم نمیشود؛ او توانست، با اکثریت مطلق آرای اعضای شورای شهر کلات، این سمت را از آن خود کند؛ اتفاقی که با وجود فضا و بافت سنتی سیستانوبلوچستان، رخدادی بیسابقه است.
در زیر مصاحبه ای از آفتاب را با سامیه میخوانید:
آفتاب: شرق با این مقدمه، گفتوگوی خود با سامیه بلوچزهی را منتشر کرده که مشروح آن در پی میآید:
چطور شد که تصمیم گرفتید، شهردار شوید؟
میخواستم کمبودهایی که خودم با آنها دست و پنجه نرم کردم، نسلهای بعد از من نداشته باشند. نمیخواستم برادرزاده، خواهرزاده و کودکان شهرم بدون داشتن پارک بزرگ شوند. اینجا بیشتر بچهها افسرده هستند. شاید باور نکنید اما بچههای شهر ما با دیگر شهرها متفاوتند. آنها وقتی در شهر دیگری پارک میبینند، انگار با چیز عجیبی روبهرو شدهاند. بینهایت هیجانزده میشوند. آخر، شهر ما هیچچیز ندارد. ما کمبودهای بسیاری داریم. حتی طرح جامع شهری نداریم. جایی نداریم که زنان و مردان بتوانند به راحتی در آن قدم بزنند. یک قلعه تاریخی داریم که سالهاست بازسازی نشده و دارد از بین میرود. شهر کلات 1200 نفر جمعیت دارد اما روزانه پنج هزار نفر از روستاهای اطراف برای فروش محصولات تولیدی خود وارد این شهر میشوند و این جمعیت شناور باعث ایجاد سد معبر و ترافیک شهری شده است. من میخواستم کاری کنم که این مشکلات رفع شود، بنابراین تصمیم گرفتم شهردار شوم.
ابتدا که فکر شهردارشدن در ذهن شما جرقه زد، با چه چالشهای درونی روبهرو بودید؟
من وقتی بحث شوراها مطرح بود، به این علت که خواهرم میخواست در شورای شهر عضو شود، برای نخستینبار به فکر افتادم که من هم باید کاری انجام دهم اما واقعا نمیدانستم که من میتوانم شهردار شوم و مدیریت کنم یا خیر. با انبوهی از این سوالات روبهرو بودم. در این میان، پدرم بسیار از من حمایت کرد. بعضی وقتها بود که ناامید میشدم اما پدرم به من امید میداد. اعضای شورای شهر به خصوص رئیس شورا هم از من حمایت خوبی کردند.
شما سالهای تحصیل خود را در تهران گذراندید. در کدام منطقه ساکن بودید؟ آیا فکر میکردید که روزی بتوانید مسئولیت شهرداری شهر خودتان را برعهده بگیرید؟
من در غرب تهران در «چاردیواری» ساکن بودم. دانشگاه علوم تحقیقات درس میخواندم. آن سالها همیشه به نحوه شهرداری بهخصوص شهرداری منطقه2 تهران توجه میکردم. چگونگی اداره تهران همیشه مورد توجه من بود.
چرا مانند بسیاری از دانشجویان شهرستانی، تهران نماندید؟
من جزو کسانی بودم که از همان اول که به تهران آمدم، تصمیم نداشتم در این شهر بمانم. میخواستم برگردم و به شهر خودم خدمت کنم. با اینکه من تهران را خیلی دوست داشتم، حتی روزهای اولی که به شهر خودم برگشتم، خیلی برایم سخت بود. محرومیتهای اینجا، بسیار آزاردهنده است. اما من میخواستم برای برداشتن این محرومیتها تلاش کنم.
برای خیلیها عجیب است که چطور شورای شهر کلات، با توجه به محدودیتهای موجود نسبت به زنان، به شما بهعنوان شهردار رای داد.
به نظرم شورای شهر در راستای اهداف خود به وجود یک شهردار همراه، خلاق و توانا نیاز داشت. من برنامه مشخصی داشتم. جوانگرایی و پیشرفت و توسعه شهر سرباز از مهمترین اهدافم بود. تقویت اندیشه شورایی و مشورتی، استفاده از نخبگان جوان و در نهایت برنامهمحوربودن را بهعنوان عنصر مفقوده در تمام عرصههای مدیریت شهری لازم میدانستم. از سوی دیگر معتقدم که شورای شهر هوشیارانه پی برده است که راز موفقیت پدرانمان پرداخت حقوق نیمه دیگر جامعه یعنی زنان است و دریافتهاند که سرنوشتشان به گونهای پیچیده با سرنوشت ما گره خورده است. به همین دلیل با اکثریت مطلق آرا (پنج رای) توسط اعضای شورای اسلامی شهر سرباز به این سمت انتخاب شدم؛ انتخابی که با توجه به فضای استان و بافت سنتی آن بیسابقه بوده است.
مردم هم از این انتخاب حمایت کردند؟
بله خوشبختانه، اکثر مردم از این انتخاب استقبال کردند، بهخصوص مورد حمایت روحانیون قرار گرفتم. من یک سال سابقه کار در اداره منابع طبیعی به عنوان ناظر بخش جنگل را داشتم. به نظرم این سابقه در اعتماد مردم به من بسیار موثر بود.
جالب است که زنبودن شما در این انتخاب تاثیر منفی نداشته است.
من با توجه به حقوق مسلم خود در اصل بیست و یکم قانون اساسی، دنبال احقاق حقوق از دسترفته زنان شهرم بودم. میخواستم زنان، این قشر همیشه قربانی، به خودباوری برسند. امیدوارم که این حرکت، شروعی برای تمام زنان زادگاهم باشد و آنها بتوانند نقش بیشتری در جامعه ایفا کنند. دوس
در زیر مصاحبه ای از آفتاب را با سامیه میخوانید:
آفتاب: شرق با این مقدمه، گفتوگوی خود با سامیه بلوچزهی را منتشر کرده که مشروح آن در پی میآید:
چطور شد که تصمیم گرفتید، شهردار شوید؟
میخواستم کمبودهایی که خودم با آنها دست و پنجه نرم کردم، نسلهای بعد از من نداشته باشند. نمیخواستم برادرزاده، خواهرزاده و کودکان شهرم بدون داشتن پارک بزرگ شوند. اینجا بیشتر بچهها افسرده هستند. شاید باور نکنید اما بچههای شهر ما با دیگر شهرها متفاوتند. آنها وقتی در شهر دیگری پارک میبینند، انگار با چیز عجیبی روبهرو شدهاند. بینهایت هیجانزده میشوند. آخر، شهر ما هیچچیز ندارد. ما کمبودهای بسیاری داریم. حتی طرح جامع شهری نداریم. جایی نداریم که زنان و مردان بتوانند به راحتی در آن قدم بزنند. یک قلعه تاریخی داریم که سالهاست بازسازی نشده و دارد از بین میرود. شهر کلات 1200 نفر جمعیت دارد اما روزانه پنج هزار نفر از روستاهای اطراف برای فروش محصولات تولیدی خود وارد این شهر میشوند و این جمعیت شناور باعث ایجاد سد معبر و ترافیک شهری شده است. من میخواستم کاری کنم که این مشکلات رفع شود، بنابراین تصمیم گرفتم شهردار شوم.
ابتدا که فکر شهردارشدن در ذهن شما جرقه زد، با چه چالشهای درونی روبهرو بودید؟
من وقتی بحث شوراها مطرح بود، به این علت که خواهرم میخواست در شورای شهر عضو شود، برای نخستینبار به فکر افتادم که من هم باید کاری انجام دهم اما واقعا نمیدانستم که من میتوانم شهردار شوم و مدیریت کنم یا خیر. با انبوهی از این سوالات روبهرو بودم. در این میان، پدرم بسیار از من حمایت کرد. بعضی وقتها بود که ناامید میشدم اما پدرم به من امید میداد. اعضای شورای شهر به خصوص رئیس شورا هم از من حمایت خوبی کردند.
شما سالهای تحصیل خود را در تهران گذراندید. در کدام منطقه ساکن بودید؟ آیا فکر میکردید که روزی بتوانید مسئولیت شهرداری شهر خودتان را برعهده بگیرید؟
من در غرب تهران در «چاردیواری» ساکن بودم. دانشگاه علوم تحقیقات درس میخواندم. آن سالها همیشه به نحوه شهرداری بهخصوص شهرداری منطقه2 تهران توجه میکردم. چگونگی اداره تهران همیشه مورد توجه من بود.
چرا مانند بسیاری از دانشجویان شهرستانی، تهران نماندید؟
من جزو کسانی بودم که از همان اول که به تهران آمدم، تصمیم نداشتم در این شهر بمانم. میخواستم برگردم و به شهر خودم خدمت کنم. با اینکه من تهران را خیلی دوست داشتم، حتی روزهای اولی که به شهر خودم برگشتم، خیلی برایم سخت بود. محرومیتهای اینجا، بسیار آزاردهنده است. اما من میخواستم برای برداشتن این محرومیتها تلاش کنم.
برای خیلیها عجیب است که چطور شورای شهر کلات، با توجه به محدودیتهای موجود نسبت به زنان، به شما بهعنوان شهردار رای داد.
به نظرم شورای شهر در راستای اهداف خود به وجود یک شهردار همراه، خلاق و توانا نیاز داشت. من برنامه مشخصی داشتم. جوانگرایی و پیشرفت و توسعه شهر سرباز از مهمترین اهدافم بود. تقویت اندیشه شورایی و مشورتی، استفاده از نخبگان جوان و در نهایت برنامهمحوربودن را بهعنوان عنصر مفقوده در تمام عرصههای مدیریت شهری لازم میدانستم. از سوی دیگر معتقدم که شورای شهر هوشیارانه پی برده است که راز موفقیت پدرانمان پرداخت حقوق نیمه دیگر جامعه یعنی زنان است و دریافتهاند که سرنوشتشان به گونهای پیچیده با سرنوشت ما گره خورده است. به همین دلیل با اکثریت مطلق آرا (پنج رای) توسط اعضای شورای اسلامی شهر سرباز به این سمت انتخاب شدم؛ انتخابی که با توجه به فضای استان و بافت سنتی آن بیسابقه بوده است.
مردم هم از این انتخاب حمایت کردند؟
بله خوشبختانه، اکثر مردم از این انتخاب استقبال کردند، بهخصوص مورد حمایت روحانیون قرار گرفتم. من یک سال سابقه کار در اداره منابع طبیعی به عنوان ناظر بخش جنگل را داشتم. به نظرم این سابقه در اعتماد مردم به من بسیار موثر بود.
جالب است که زنبودن شما در این انتخاب تاثیر منفی نداشته است.
من با توجه به حقوق مسلم خود در اصل بیست و یکم قانون اساسی، دنبال احقاق حقوق از دسترفته زنان شهرم بودم. میخواستم زنان، این قشر همیشه قربانی، به خودباوری برسند. امیدوارم که این حرکت، شروعی برای تمام زنان زادگاهم باشد و آنها بتوانند نقش بیشتری در جامعه ایفا کنند. دوس
- ۶.۹k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط