{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه .....‌...

ادامه .....‌...

_ تو این مراسم شما باید اصیل دوست دخترم باشی،
ها؟
_ولش به مغز فندقیه‌ شما خطوط نمیکنه،(با یه نگشت میزنه به سر ات)
یاااا خودت خنگی ،
_گفتم خنگی؟
اَه ، من میرم حیاط ،

از جونکوک جدا شدم انگار کل شجاعت دنیا رو ریخته بودم توم ترسی نداشتم از میون اون همه مرد رد شدم و رفتم حیاط اونجا یه فواره بود ،
رفتم کنارش دوتا مرد اونجا بودن که میشناختمشون‌ بادیگارد های جونکوک بودن ،رفتم سمتشون،(علامت بادیگارد ها "  $)

$" خانم !
هوم شما چرا تو نیستین؟
$ما اینجاییم تا اجازه ی داخل شدم به افرادی که به این مهمونی نشدن رو بگیریم،
هوم ، میتونم ازتون یه سوال بپرسم ، الان من برای شما چی هستم؟
$" خانم ،
منظورتون همسر اربابتونه؟
$" بله ،
هوم ، ولی من که من زنش نیستم؟
$بله ولی ، ما باید بهتون بگیم خانم ، البته خانم رو فقط به زن ارباب نمیگیم به دوست دختر و نامزد ارباب هم میگیم که فقط ایشون الان یه دوست دختر دارن که شما باشین،
هوم باشه،ممنون،

خواستم برگردم تو عمارت که....

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

#عمارت_ارباب_جعون Part:12یهو یه نفر دستم رو کشید و افتادم تو...

#عمارت_ارباب_جعون Part:13آجوما بود ،+اجوما!&وای دخترم خوبی؟+...

#عمارت_ارباب_جعون Part:11جونکوک اومد سمتم و در بست و چسبوندم...

#عمارت_ارباب_جعون Part: 10شب شده بود اجوما‌ ناهارم دو ظهری ب...

.♡دزدی من♡.پارت 1ویو ات از هواپیما پیاده شدم و سمت سالن فرود...

Friend and enemy/part11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط