{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📚 داستان کوتاه

📚 داستان کوتاه

دوستی میگفت: در یک  روز سرد ، از منزل خود به سوی محل کارم که دور بود خارج شدم
برف بود، وسیله ای نبود. برای اینکه دستهایم گرم شود آنها را در جیب گذاشتم، یک دانه تخم آفتاب گردان پیدا کردم، آن را بیرون آورده و با دندان شکستم.

ناگهان بذر وسط آن بیرون پرید و بر روی برفها افتاد. ناخواسته خم شدم که آن را بردارم
پرنده ای بلافاصله آمد آن را به نوک گرفت و پرید.
او گفت: به نظر تو چه درسی در آن است؟

من گفتم: رزق روزی ما آن نیست که در دست ماست بلکه آن است که در دست خداست.

این حکایت زندگی و دنیای ماست که به آنچه در جیب در دست و جلو چشم ما است دلخوشیم و خیال میکنیم که همه اش رزق و روزی ماست ولی همین که میخواهیم آن را در دهانمان بگذاریم و لذتش را ببریم از ما میگیرند و به کس دیگری میدهند.

تمام عمر کار و تلاش می کنیم تا مالی پس اندازکنیم و راحت زندگی کنیم.
ولی گاهی آن چه اندوخته ایم رزق وروزی ما نیست. اندوخته ما رزق و روزی کسانی می شود که بعد از ما می خورند. یا در زمان حيات نصیب آنها می شود و می‌خورند.

رزق و روزی ما آن چیزی است که بخوریم و لذت استفاده آن را ببریم، نه اینکه رنج فراوان بر خود و خانواده تحمیل کنیم و در انتها لذتش برای دیگران شود.
دیدگاه ها (۰)

🚩 یک عده امروز می‌گویند: «صنعت هسته‌ای را بدهیم برود، راحت‌ت...

سلام و احترام 🌹 خوش به حال کسی که کار پدر و مادر گردنشه!#دکت...

اجتماعی

»»» آیه ی روز :**************تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَار...

آینده ما روشن و دلنشین خواهد بود، اگر بتوانیم ارزش هر لحظه‌ی...

یوسف پزشکیان که بیشتر به عنوان پسر رئیس جمهور شناخته می شود؛...

یوسف پزشکیان که بیشتر به عنوان پسر رئیس جمهور شناخته می شود؛...

🔶️کیهان خطاب به پزشکیان: آقای دکتر! پسرتان را هم به همان زمی...

بسم الله الرحمن الرحیم تغییر، بخشی از زندگی است؛ همان‌طور که...

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط