لجبازی
لجبازی
P8
سایان و یونا داشتن تو قدم میزدن ک یهو تهیونگ یونا رو محکم بغلش کرد ک یونا داش خفه میشد
ی: هی اقا برید کناررر این چ کاریه
ت: یاا چاگی چرا منو یادت نمیااااد من تهیونگممم شوهرت
ی: دارید خفم میکنید کمککک
س: تهیونگ مگه بهت نگفتم فعلا نیا پیشش الان بغلش کردی داری خفش میکنی
ته: یاااا سایان شی زنمهههه
س: منم نگفتم عمته ولش کنننن
ک یهو یونا به خاطر این شوک بیهوش شد
ویو یونا
نمد چرا این آقا انقد منو محکم بغل کرده بود ولی بغلش خیلی گرم بود اما یهویی سرم درد گرفت و سیاهی مطلق....
س: جییییییغ اونییییی
ک: پرستاررر
بعد از ۲ ساعت یونا بهوش اومد
س: اونی چطوری بهتری؟
ی: هوم خوبم ، س:برم یچیزی برات بخرم بخوری اونی فشارت پایینه
ی: عاممم میشه شیر توت فرنگی بگیری
س: ارههه حتماااا
سایان رف بیرون
ته: چی شد بهوش اومددد؟؟؟
س: اره ولی حق نداری بری سمت اتاقش ورگنه من میدونم و تو نروو لطفا
ته: باشه🥺( اخیی بچممم)
ک: کجا میری چاگی
س: میخام برم برای یونا شیر توت فرنگی بخرم
ک: صبر کن منم میام
س: نمیخاد بمون پیش ته
ته: یاا سایان شی گفتی نرو نمیرم باشه
س: منظوری نداشتم کلی گفتم
ک: بیا بریمبیب ولش کن انقد بحث نکنید
سایان و کوک رفتن خوراکی خریدن اومدن
ته همونجا نشسته بود خابش برده بود
س: اخی طفلی اوپا خیلی اذیت شد نگرانه
ک: امید وارم زود تر حافظش برگرده نونا
س: امید وارم ، من برم اینارو بش بدم
سایان رف داخل اتاق یونا
س: یوناشییی برات خوراکی اوردممم
ی: حیحح اخجون مرسی اونیی تو خیلی مهربونی
س: فداتشم بخور بخور جون بگیری
ی: ممنون
چند روز بعد یونا خابیده بود ک یهویی از خواب بیدار شد
سایان پیشش بود
س: چی شده اونی خاب بد دیدی؟؟؟؟
ی: یاااا اونی تو گفتی من بخاطر دعوا با اون آقا خودکشی کردم ولی من توی خاب یه چیزایی و دیدم انگاری ماله قبلا بوده تو خاب ته بهم سیلی زده بود
دروغ گفتی بهم؟؟؟؟؟
س: من من من نههه دروغ نگفتم فقط
ی: فقط چی ها؟؟؟
س: نخواستم دوباره حالت بد بشه چیزای بد یادت برع همین بخدا اوپا پشیمونه حالش بده🥺🥺
ی: تو بهم دروغ گفتییی
سایان ک کلی ترسیده بود یهویی احساس سر گیجه کرد
س: م من فقط ..... بیهوش شد
ی: جیییییغ اونی خوبییی پرستاررررر
کوک و ته بیرون بودن صدای جیغ یونا رو شنیدن ترسیدن رفتن اتاق کوک با دیدن سایان داد بلندی کشید
ک: پرستارررررررررر حال زنم خوب نی قش کرده بیاید کمکککک
ته: اروم باش احتمالا فشارش افتاده یونا چی گفتی بهش
ی: جناب کیم تهیونگ سایان بهم دروغ گف تو بهم سیلی زدی؟
ته خاص حرفی بزنه ک پرستارا اومدن سایان و بردن رو تخت بهش سرم وصل کردن
ک: حالش چطوره؟
پ: نگران نباشید فشارشون افتاده بود( خانوما آقایون حامله نی🤣)
ک: اووف خداروشکر مرسی
پ: خاهش با اجازه
ویو سایان
ترسیده بودم ک احساس سر گیجه کردم و بعدش سیاهی مطلق
وقتی بهوش اومدم دیدم کوک بالا سرمه
ک:.........
پارت بعدییی
اقا شرط و نرسوندین همش ۳۰ تا لایک بوداااا
خب اینم از این پارت
شرط پارت بعدی
۲۰ لایک
۳ فالور
چطور بود؟؟؟
P8
سایان و یونا داشتن تو قدم میزدن ک یهو تهیونگ یونا رو محکم بغلش کرد ک یونا داش خفه میشد
ی: هی اقا برید کناررر این چ کاریه
ت: یاا چاگی چرا منو یادت نمیااااد من تهیونگممم شوهرت
ی: دارید خفم میکنید کمککک
س: تهیونگ مگه بهت نگفتم فعلا نیا پیشش الان بغلش کردی داری خفش میکنی
ته: یاااا سایان شی زنمهههه
س: منم نگفتم عمته ولش کنننن
ک یهو یونا به خاطر این شوک بیهوش شد
ویو یونا
نمد چرا این آقا انقد منو محکم بغل کرده بود ولی بغلش خیلی گرم بود اما یهویی سرم درد گرفت و سیاهی مطلق....
س: جییییییغ اونییییی
ک: پرستاررر
بعد از ۲ ساعت یونا بهوش اومد
س: اونی چطوری بهتری؟
ی: هوم خوبم ، س:برم یچیزی برات بخرم بخوری اونی فشارت پایینه
ی: عاممم میشه شیر توت فرنگی بگیری
س: ارههه حتماااا
سایان رف بیرون
ته: چی شد بهوش اومددد؟؟؟
س: اره ولی حق نداری بری سمت اتاقش ورگنه من میدونم و تو نروو لطفا
ته: باشه🥺( اخیی بچممم)
ک: کجا میری چاگی
س: میخام برم برای یونا شیر توت فرنگی بخرم
ک: صبر کن منم میام
س: نمیخاد بمون پیش ته
ته: یاا سایان شی گفتی نرو نمیرم باشه
س: منظوری نداشتم کلی گفتم
ک: بیا بریمبیب ولش کن انقد بحث نکنید
سایان و کوک رفتن خوراکی خریدن اومدن
ته همونجا نشسته بود خابش برده بود
س: اخی طفلی اوپا خیلی اذیت شد نگرانه
ک: امید وارم زود تر حافظش برگرده نونا
س: امید وارم ، من برم اینارو بش بدم
سایان رف داخل اتاق یونا
س: یوناشییی برات خوراکی اوردممم
ی: حیحح اخجون مرسی اونیی تو خیلی مهربونی
س: فداتشم بخور بخور جون بگیری
ی: ممنون
چند روز بعد یونا خابیده بود ک یهویی از خواب بیدار شد
سایان پیشش بود
س: چی شده اونی خاب بد دیدی؟؟؟؟
ی: یاااا اونی تو گفتی من بخاطر دعوا با اون آقا خودکشی کردم ولی من توی خاب یه چیزایی و دیدم انگاری ماله قبلا بوده تو خاب ته بهم سیلی زده بود
دروغ گفتی بهم؟؟؟؟؟
س: من من من نههه دروغ نگفتم فقط
ی: فقط چی ها؟؟؟
س: نخواستم دوباره حالت بد بشه چیزای بد یادت برع همین بخدا اوپا پشیمونه حالش بده🥺🥺
ی: تو بهم دروغ گفتییی
سایان ک کلی ترسیده بود یهویی احساس سر گیجه کرد
س: م من فقط ..... بیهوش شد
ی: جیییییغ اونی خوبییی پرستاررررر
کوک و ته بیرون بودن صدای جیغ یونا رو شنیدن ترسیدن رفتن اتاق کوک با دیدن سایان داد بلندی کشید
ک: پرستارررررررررر حال زنم خوب نی قش کرده بیاید کمکککک
ته: اروم باش احتمالا فشارش افتاده یونا چی گفتی بهش
ی: جناب کیم تهیونگ سایان بهم دروغ گف تو بهم سیلی زدی؟
ته خاص حرفی بزنه ک پرستارا اومدن سایان و بردن رو تخت بهش سرم وصل کردن
ک: حالش چطوره؟
پ: نگران نباشید فشارشون افتاده بود( خانوما آقایون حامله نی🤣)
ک: اووف خداروشکر مرسی
پ: خاهش با اجازه
ویو سایان
ترسیده بودم ک احساس سر گیجه کردم و بعدش سیاهی مطلق
وقتی بهوش اومدم دیدم کوک بالا سرمه
ک:.........
پارت بعدییی
اقا شرط و نرسوندین همش ۳۰ تا لایک بوداااا
خب اینم از این پارت
شرط پارت بعدی
۲۰ لایک
۳ فالور
چطور بود؟؟؟
- ۱۳.۰k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط