سناریو سو پارت دوم

نویسنده: ۱ ساعت نه!بلکه ۴ ساعت تمام ا/ت و سو داخل کتابخونه بودن
هیچ کدومشون حرف نمیزدن
که بلاخره سو سر صحبت رو باز کرد

سو: شما معمولا چه ساعتایی میاد اینجا

ا/ت: اکثرا بعد از ظهر

سو: راستش چند روزیه که دارم شمارو از دور نگاه میکنم یعنی متوجه من نشدین؟

ا/ت: وای نه ادم حواس پرتیم متاسفم
ام چرا داشتید منو نگاه میکردین؟

سو: اخه خیلی کیوت بودی

ا/ت: چی..چی

سو : موقعه هایی که کتابای عاشقانه میخوندی
یا ترسناک همیشه چهرت عوض میشد
برا همین کنجکاو شدم راجبت
راستش چهار ساعت تمام اینجا نشستن منو خیلی خسته کرده
دوست داری شامو با من باشی
میدونم خیلی غیر منتظرست ولی خوب

ا/ت: چی ...البته بدم نمیاد

سو: خوشحال شدم

نویسنده: سو از صندلی بلند شد دستشو به سمت ا/ت گرفت

ا/ت در جواب دستشو گرفت
سو ا/ت رو به یه رستوران برد
گرم صبحبت بودن سو تموم مدت داشت ا/ت رو نگاه میکرد
انگار که یه الماس درخشنده روبه روش نشسته
بعد از مدتی غذا خوزدنشون تموم شد و سو به ا/ت گفت که یکم باهم قدم بزنن

ا/ت: ممنون بابت غذا

سو: قابلتو نداشت

سو: ام چیزه دوست پسر داری؟

ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

سناریو سو پارت اخر

سناریو سانزو پارت ۱

سناریو میتسویا پارت اخر

سناریو مایکی پارت ۲

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو میتسویا پارت ۲

سناریو ران پارت ۲

سناریو خط قرمز پارت ۳

سناریو ناگی پارت ۲

سناریو مایکی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط