novel_vampire

اوف دیونه شدم باید برم ازش عزرخواهی کنم منم به هرحال نباید اونطوری حرف میزدم
بلند شدم رفتم سرکلاس جلوی میز سویو ایسادم
ات سویو ببخشید که من باهات اون طوری حرف زدم
سویو این شکلی که نمیبخشم
ات خوب من چیکار کنم که منو ببخشی
سویو باید وقتی استاد لیهون اومد جلوم زانو بزنی و به پام بیوفتی تا ببخشمت
ات باشه
کای یعنی چی بجای اینکه تو از ات ببخشید کنی که چرا بهش همچون حرف زشت و بدی رو زدی داره ات اینکار رو انجام میده
فلیکس کای ولش کن ات که هیچ وقت عاشقت نمیشه
کای ربطی به عشق نداره چون شما مثل انسان رفتار نمیکند برات عجیب به نظر میاد
فلیکس پس کی بود میگفت میخوام به ات اعتراف کنم
ویو ات
تعجب کردم چرا باید کای منو دوست داشته باشه اصلا چرا باید این موضوع رو به فلیکس بگه
فلیکس ولی تو نمیتونی عاشقش باشی
کای چرا
فلیکس چون من قبل تو عاشق اش شده بودم
کای حرف اضافه نزن ات عاشق من میشه نه تو
سویو انگار داشت دیونه میشد بلند شد و داد زد
سویو فلیکس یعنی چی که ات رو دوست داری پس من چی من که این همه خودم رو برات کوچیک کردم
فلیکس هه من چرا باید عاشق دختر هرزه ای مثل تو بشم
سویو هوی عوضی درست حرف بزن ات که از من هرزه تره اون که خانواده نداشته حتما بخاطر اینکه بتونه زندگی کنه تن فروشی کرده
فلیکس محکم میزنه تو دهن سویو؛ سویو شروع میکنه به گریه کردن
من واقعا مونده بودم چطور میشود که تمام پسرهای کلاس عاشق من باشن سه روز پیش دوی، چان و شیک دیروز هم هیون، جونگ، مین و ایل امروز هم کای و فلیکس چرا من که نه قیافه دارم نه خانواده پس چرا این اتفاق افتاده
سویو ات همش تقصیر توعه
خواست به من سیلی بزنه که دستش ثابت موند استاد لیهون اومده بود سرکلاس و ماهم نفهمیده بودیم
لیهون اینجا چه خبره
سرم انداختم پایین
سویو استاد ات همه رو به دعوا انداخته و به صورت من سیلی زد
لیهون ات برو دفتر
ات بدون حرفی که از خودش دفاع کنه میره
لی هون از شما بعید بود شما که دیگه نباید دعوا میکردید
یونا استاد سویو به ات و من بی احترامی کرد
سویو آها استاد یادم رفت یونا هم سر کلاس با ات خوابیده بود
لیهون یونا توهم دفتر
یونا اما استا ...
لیهون همین که گفتم
وقتی یونا رفت همه سر جاشون نشستن
من و یونا منتظر مونده بودیم
بعد ³⁰ مین با مدیر دانشگاه اومد
لیهون یونا چیشد که سرکلاس خوابیدی
یونا استاد من ساعت ⁵:³⁵ اومدم چون شب اش هم دیر خوابیده بودم اونجا خوابم برد
مدیر اشکال نداره می تونی بری
لی هون هوی دختر خودت هم میدونی ما نمی‌خواستیم که تو رو اینجا ثبت نام کنیم ولی چاره‌ای نداشتیم بعد توی بی پدر مادر داری عوا راه میندازی
مدیر ما اینجا دانشجو هرزه‌ای متاده نمیخوایم تو اخراجی امروز هم روز آخرته ( داد )
سرم پایین بود که سیلی محکمی زد
ویو یونا
وقتی این حرف رو شنیدم به سمت کلاس رفتم بلند سر سویو داد زدم
یونا سویو دلت خنک شد دیگه ات رو دارن اخراج میکنن
سویو اصلا به یونا اهمیت نمیداد
یونا تو یه حیونی یه حیون
سویو هه به من چه اون شروع کرد
یونا حتی حیون هم به تو شرف داره•
میره میشینه سر میزش وقتی ات میاد یه ماسک سیاه زده بود
یونا ات حالت خوبه
ات هه خوبم بابا هیچی نیست
یونا ات همش تقصیره من بود اما تو داری مجازات میشی
دیدگاه ها (۳)

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

+ سرم.......سرم خیلی درد گرفت آااخخ( جیمین سر ات رو بوسید و ...

پدر خوانده فصل دو

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇20ویو هویج:روز بعد، مدرسه مثل همیشه ...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_78رنگم از استرس زیاد پریده ب...

DESTINY#برگ_۱ویو ات بعد از دوسال بازگشت به سئول و کشور خودم ...

My dady پارت①①دختره اومد. یه لباس سفید با روپوش مشکی تنش بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط