عشق بی غید و شرط پارت ۲

بعد از چند دقیقه مایکی از اتاق رفت بیرون و با خودش فکر کرد و خاطراتش رو با کیوکو رو مرور کرد و فهمید چه قلطی کرده ( مایکی فنا که خودمم هستم ببخشید )
برگشت تو اتاق و دید که کیوکو بیهوش شده ( کلیشه کلیشه کلشه .... )
مایکی . کیوکو کیوکو بیدار شو چشمات رو باز کن من اینجام متاسفم رفتارم دست خودم نبود کیوک...
مایکی سریع بلند شد و کیوکو رو پرنسسی بغل کرد بردش تو اتاق ( منحرف‌نباشیم👍 )
و سریع دکتر خبر کرد
و دکتر معاینش کرد
دکتر . حالش خوبه کوفتگی داره و زخم رو بدنش به زودی خوب میشه
مایکی. باشه برو بیرون ( سرددددد )
دکتر . چشم
مایکی کنار کیوکو دراز کشید
کیوکو آروم آروم چشماش رو باز کرد
مایکی‌. بلاخره بیدار شد تنبل خانم
کیوکو تا مایکی رو دید حالت تهاجمی گرفت
کیوکو. اخخخخخخخ ( بدنش درد گرفت )
مایکی . آروم باش دراز بکش بدنت زخمه
کیوکو. فکر کردی کار کیه 😑
مایکی. باشه ببخشید این چند وقت رفتارم دست خودم نبود تو تنها چیزی هستی که دارم فکر کردم دارم ازت محافظت میکنم واقعا متاسفم( با صدای لرزون )
کیوکو . اممممممممممم باشه عذر خواهیت قبوله ولی به یک شرط
مایکی. چه شرطی هرچی باشه قبوله
کیوکو. بستنی
مایکی. واقعا
کیوکو . آره
مایکی . این همه چیز پول جواهرات اینهمه چیز بستنی؟
کیوکو . نچ نچ نچ نچ فکر کردی من پول پرستممممم
مایکی. نه تو شکم پرستی
کیوکو . معلومهههه
مایکی . الان آشتی
کیوکو . اممممممممممم شاید
باشه راستی سه روز دیگه مهمونی دعوتیم
کیوکو. واقعااااااااا نمیخاممممممممم
مایکی. باید بیای برای مافیا
کیوکو. اوففف باشه
کیوکو. آفرین دختر خوب













ببخشید خیلیییی کلیشه ای شددددددددددد و خیلی بد شدددددددد😅
دیدگاه ها (۲)

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

داستان

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد پارت۴

سناریو مایکی پارت ۵

پارت ۳

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳۱سانیاردکتر اومد. دکتر رادمهر بود...

p4

پارت ۲۳

stolen

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط