من اعتقادی به نیمه‌ی گمشده نداشتم. فکر می‌کردم یکی میاد ک

من اعتقادی به نیمه‌ی گمشده نداشتم. فکر می‌کردم یکی میاد که باهاش از من مستقل، به مای مشترک می‌رسم، و یک سری مسئولیت‌ها بر دوشم گذاشته میشه، فقط همین، اما زندگی بلند خندید! اونقدر بلند که تو رو از میون خنده‌هاش دیدم. از همون خنده‌‌ی تو، انگار که وجودم به دو نیمه تقسیم شده. یک نیمه تو، و یکی هم خودم. نیمه‌هایی که مثل قطعه‌های پازل، لازمه‌ی کامل شدن هم هستن. وقتی می‌خندی، حس می‌کنم که چقدر حال دلم خوبه. نگاهت، بهترین طلوع برای شروع روز منه، و قلبم متصل به قلب توعه.

به نیمه‌ گمشده‌ هیچگاه باور نداشتم، اما الان تو نیمه پیدای منی، پیدای پیدا. عشقت، ته‌نشین قلبمه. خنده‌هات، رونق ثانیه‌هامه. نگاهت، آرامش روحمه. بودنت، امید بودنمه، و خودت هم که تکیه‌گاهمی. تو، نیمه پیدای منی …
دیدگاه ها (۵)

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

پارت ۵

مافیای من

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮     ♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡        پارت...

تک پارتی از جونگون «جونگــــون! گوشیمو بده ببینم!» 😤📱جونگون ...

**پارت ۲۱**نیم ساعت بعد، درِ اتاق با صدای خشنی باز شد و یکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط