گر تو را بخت یارا نچندان به کام است
گر تو را بخت یارا نچندان به کام است
ور تو را گوشه ی تیرگی ها مقام است
اشگ و آهت نبخشد پناهی که دنیای ما را
عشق میباید این روزگاران خدا را
هر چه خواهی تو از لطف او آرزو کن
چاره ی خویش را در دلت جستجو کن
دامن دیو افسردگی ها رها کن که باری
بر نگیرد ز دوش تو اندوه آری
چون کبوتر بزن پر بزن پرکه گویی
از نشستن تو یارا مرادی نجویی
پر بکش سوی دل روشنی ها که شاید
از پس تیرگی آفتابی در آید .
ور تو را گوشه ی تیرگی ها مقام است
اشگ و آهت نبخشد پناهی که دنیای ما را
عشق میباید این روزگاران خدا را
هر چه خواهی تو از لطف او آرزو کن
چاره ی خویش را در دلت جستجو کن
دامن دیو افسردگی ها رها کن که باری
بر نگیرد ز دوش تو اندوه آری
چون کبوتر بزن پر بزن پرکه گویی
از نشستن تو یارا مرادی نجویی
پر بکش سوی دل روشنی ها که شاید
از پس تیرگی آفتابی در آید .
- ۹۷۱
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط