سناریو انهایپن ( جدید 🤌)
وقتی داری با دوست مجازیمون که پسر هم هست چت میکنیم و اونا میفهمن ( دوست پسرمونن )
هیسونگ: ( تازه از کمپانی برگشته بود و منتظر بغل و بوسه ای از طرف تو بود ولی تو اونقدری مشغول حرف زدن با رفیقت که پسر بود،بودی که اصلا متوجه اومدن هیسونگ نشدی )
هسیونگ:بیب؟ داری با کی حرف میزنی؟
ا.ت: یکدقه صبر کن جواب بومگیو رو بدم(مثلا اسم رفیقت بومگیوعه)
هیسونگ:اوه بیب،پس پسره... که اینطور... نزدیکت اومد و گوشیو پرت کرد و گفت:اههه بیبی دلم خیلی برای تنبیه کردنت تنگ شده بود
جی: ( کنار هم روی تخت دراز کشیده بودین و تو داشتی با دوستِ پسرت چت میکردی و جی کنجکاو شد و تصمیم گرفت یواشکی چتاتونو بخونه که یهو یک پیام از طرف دوستِ پسرت خوند دوستِ پسرت:بیا باهم بریم تو رابطه،من ازت خوشم میاد همین کافی بود تا جی وحشتناک عصبی بشه و روت خیمه بزنه )
جی:بهتره همین الان بلاکش کنی تا خودم دهن اون پفیوزو سرویس نکردم توهم میترسی و پسرهرو بلاک میکنی و فرداش اصلا نمیتونی راه بری.
جیک: ( جیک داخل حموم بود و صدات زد تا حولشو براش ببری )
جیک:عشقم؟میشه حولمو برام بیاری؟
ا.ت:هانی دارم با کسی چت میکنم خودت بردار
جیک:اسمش چیه؟
ا.ت:بومگیو
( جیک با شنیدن اسم «بومگیو»عصبی میشه و بلندتر صدات میکنه )
جیک: عشقم لطفا بیا ، اگه میخوای بلایی سر بومگیو نیاد
( میترسی و سریع میری پشت در حموم و دَر میزنی اما به محض اینکه دَر میزنی در باز میشه و دستت توسط جیک کشیده میشه داخل جیک درحالی که لباساتو درمیاره میگه ) :تو فقط مال منی...
سونگهون:( روی مبل نشسته بودی و سونگهون روبروت نشسته بود داشتی با رفیقت که پسر بود چت میکردی که اون باهات لاس میزنه و تو لبخند میزنی و سونگهون لبخندتو میبینه )
سونگهون:عزیزم با کی چت میکنی؟
ا.ت:(همونطور که داشتی لبخند میزنی):کسی نیست بابا
( سونگهون عصبی میشه و میاد کنارت میشینه و لاس زدن رفیقتو میخونه)
سونگهون:میدونی که فقط من حق لاس زدن باهاتو دارم بیبی گرل
( گوشیو اروم از دستت میکشه و خاموشش میکنه سونگهون همونطور که لباتو لمس میکنه زمزمه میکنه): خب اگه دلت میخواد باهات لاس بزنم…، پس کمی تحریکم کن ، البته حواست باشه که زیاده روی نکنی هانی
سونو: ( تو و سونو روی تخت دراز کشیده بودین و تو داشتی با رفیقت که پسر بود حرف میزدی،رفیقت تابحال چندباری بهت اعتراف کرده و بهت پیشنهاد رابطه داده بود سونو یواشکی پیامهای رفیقتو خوند که دوباره داشت بهت اعتراف میکرد
سونو:نفسم میدونی که این دوستت اصلا ذهنیت سالمی نداره،پس نظرت چیه باهاش قطع رابطه کنی ؟
( سونو اونقدری مهربون باهات حرف زد که به حرفش گوش کردی و خیلی محترمانه با پسره قطع ارتباط میکنی سونو لبخندی زد و لباشو نزدیک لبات اورد)
سونو:حالا نظرت راجب یکم خوشگذرونی چیه..؟
جونگوون : ( تو روی کاناپه لم داده بودی و داشتی با دوستِ پسرت که تازه به کره اومده بود حرف میزدی،خیلی دلتون برای همدیگه تنگ شده بود و تصمیم گرفتین فردا عصر همو ببینین )
جونگوون: ا.ت!با کی حرف میزنی؟
ا.ت:ها؟اها هیچکس نیست نگران نباش
جونگوون:پسره نه؟
ا.ت:اممم..خب...آ..اره اتفاقا قرار شده فردا همو ببین_ ( جونگوون گوشیو ازت گرفت و پرتش کرد و روت خیمه زد )
جونگوون:میدونی که من زیادی حسودم بیبی...
نیکی: ( تو داخل پذیرایی بودی و نیکی هم داخل آشپزخونه داشت برای هردوتون نودل درست میکرد که یهو رفیقت که پسر بود بهت زنگ زد و داشتین باهم حرف میزدین که مکالمهتون به جاهای باریک کشیده شد نیکی هم فهمیده بود و اومد پیشت و گوشیو از دستت گرفت و به پسره گفت )
نیکی: ببین پسرهی چلغوز ا.ت فقط مال منه و تو گوه میخوری باهاش لاس میزنی و میخندی ، دیگه هم مزاحم دوست دخترم نشو
( بعد تلفنو قطع کرد و پسره رو بلاک کرد تو ترسیده بودی و سعی کردی فضا رو عوض کنی)
ا.ت:اممم...خب...عزیزم ، نظرت چیه بریم نودل بخوریم
( نیکی نزدیکت اومد و اروم دکمه های لباستونو باز کرد ) نیکی: نظرت چیه بجای نودل چیز دیگهای بخوریم؟
سلام گوگولیامممم 🍓امید وارم از این سناریو خوشتون اومده باشه🌷 این سناریو رو با کمک همکار جدیدم که ایدیشو براتون میزارم نوشتم 🫀🥺 حمایت کنید تا بیشتر فعالیت کنم🤗
دوستون دارم👄 یه بغل گرم از راه دوررررر🫠🫂
با کامنتاتون خوشحالمون کنید🤧🤭
😇ایدی همکار عزیزم🫂🍺 : @46r5982
#انهایپن#فیک#کیپاپ#سناریو_انهایپن #وانشات_انهایپن #تکپارتی_انهایپن #چندپارتی_انهایپن #هیسونگ #جی #جیک #سونگهون #سونو #جونگوون#نیکی#درخواستی
هیسونگ: ( تازه از کمپانی برگشته بود و منتظر بغل و بوسه ای از طرف تو بود ولی تو اونقدری مشغول حرف زدن با رفیقت که پسر بود،بودی که اصلا متوجه اومدن هیسونگ نشدی )
هسیونگ:بیب؟ داری با کی حرف میزنی؟
ا.ت: یکدقه صبر کن جواب بومگیو رو بدم(مثلا اسم رفیقت بومگیوعه)
هیسونگ:اوه بیب،پس پسره... که اینطور... نزدیکت اومد و گوشیو پرت کرد و گفت:اههه بیبی دلم خیلی برای تنبیه کردنت تنگ شده بود
جی: ( کنار هم روی تخت دراز کشیده بودین و تو داشتی با دوستِ پسرت چت میکردی و جی کنجکاو شد و تصمیم گرفت یواشکی چتاتونو بخونه که یهو یک پیام از طرف دوستِ پسرت خوند دوستِ پسرت:بیا باهم بریم تو رابطه،من ازت خوشم میاد همین کافی بود تا جی وحشتناک عصبی بشه و روت خیمه بزنه )
جی:بهتره همین الان بلاکش کنی تا خودم دهن اون پفیوزو سرویس نکردم توهم میترسی و پسرهرو بلاک میکنی و فرداش اصلا نمیتونی راه بری.
جیک: ( جیک داخل حموم بود و صدات زد تا حولشو براش ببری )
جیک:عشقم؟میشه حولمو برام بیاری؟
ا.ت:هانی دارم با کسی چت میکنم خودت بردار
جیک:اسمش چیه؟
ا.ت:بومگیو
( جیک با شنیدن اسم «بومگیو»عصبی میشه و بلندتر صدات میکنه )
جیک: عشقم لطفا بیا ، اگه میخوای بلایی سر بومگیو نیاد
( میترسی و سریع میری پشت در حموم و دَر میزنی اما به محض اینکه دَر میزنی در باز میشه و دستت توسط جیک کشیده میشه داخل جیک درحالی که لباساتو درمیاره میگه ) :تو فقط مال منی...
سونگهون:( روی مبل نشسته بودی و سونگهون روبروت نشسته بود داشتی با رفیقت که پسر بود چت میکردی که اون باهات لاس میزنه و تو لبخند میزنی و سونگهون لبخندتو میبینه )
سونگهون:عزیزم با کی چت میکنی؟
ا.ت:(همونطور که داشتی لبخند میزنی):کسی نیست بابا
( سونگهون عصبی میشه و میاد کنارت میشینه و لاس زدن رفیقتو میخونه)
سونگهون:میدونی که فقط من حق لاس زدن باهاتو دارم بیبی گرل
( گوشیو اروم از دستت میکشه و خاموشش میکنه سونگهون همونطور که لباتو لمس میکنه زمزمه میکنه): خب اگه دلت میخواد باهات لاس بزنم…، پس کمی تحریکم کن ، البته حواست باشه که زیاده روی نکنی هانی
سونو: ( تو و سونو روی تخت دراز کشیده بودین و تو داشتی با رفیقت که پسر بود حرف میزدی،رفیقت تابحال چندباری بهت اعتراف کرده و بهت پیشنهاد رابطه داده بود سونو یواشکی پیامهای رفیقتو خوند که دوباره داشت بهت اعتراف میکرد
سونو:نفسم میدونی که این دوستت اصلا ذهنیت سالمی نداره،پس نظرت چیه باهاش قطع رابطه کنی ؟
( سونو اونقدری مهربون باهات حرف زد که به حرفش گوش کردی و خیلی محترمانه با پسره قطع ارتباط میکنی سونو لبخندی زد و لباشو نزدیک لبات اورد)
سونو:حالا نظرت راجب یکم خوشگذرونی چیه..؟
جونگوون : ( تو روی کاناپه لم داده بودی و داشتی با دوستِ پسرت که تازه به کره اومده بود حرف میزدی،خیلی دلتون برای همدیگه تنگ شده بود و تصمیم گرفتین فردا عصر همو ببینین )
جونگوون: ا.ت!با کی حرف میزنی؟
ا.ت:ها؟اها هیچکس نیست نگران نباش
جونگوون:پسره نه؟
ا.ت:اممم..خب...آ..اره اتفاقا قرار شده فردا همو ببین_ ( جونگوون گوشیو ازت گرفت و پرتش کرد و روت خیمه زد )
جونگوون:میدونی که من زیادی حسودم بیبی...
نیکی: ( تو داخل پذیرایی بودی و نیکی هم داخل آشپزخونه داشت برای هردوتون نودل درست میکرد که یهو رفیقت که پسر بود بهت زنگ زد و داشتین باهم حرف میزدین که مکالمهتون به جاهای باریک کشیده شد نیکی هم فهمیده بود و اومد پیشت و گوشیو از دستت گرفت و به پسره گفت )
نیکی: ببین پسرهی چلغوز ا.ت فقط مال منه و تو گوه میخوری باهاش لاس میزنی و میخندی ، دیگه هم مزاحم دوست دخترم نشو
( بعد تلفنو قطع کرد و پسره رو بلاک کرد تو ترسیده بودی و سعی کردی فضا رو عوض کنی)
ا.ت:اممم...خب...عزیزم ، نظرت چیه بریم نودل بخوریم
( نیکی نزدیکت اومد و اروم دکمه های لباستونو باز کرد ) نیکی: نظرت چیه بجای نودل چیز دیگهای بخوریم؟
سلام گوگولیامممم 🍓امید وارم از این سناریو خوشتون اومده باشه🌷 این سناریو رو با کمک همکار جدیدم که ایدیشو براتون میزارم نوشتم 🫀🥺 حمایت کنید تا بیشتر فعالیت کنم🤗
دوستون دارم👄 یه بغل گرم از راه دوررررر🫠🫂
با کامنتاتون خوشحالمون کنید🤧🤭
😇ایدی همکار عزیزم🫂🍺 : @46r5982
#انهایپن#فیک#کیپاپ#سناریو_انهایپن #وانشات_انهایپن #تکپارتی_انهایپن #چندپارتی_انهایپن #هیسونگ #جی #جیک #سونگهون #سونو #جونگوون#نیکی#درخواستی
- ۶۲.۴k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط