{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت

تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت

اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی
سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی
من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم
تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی
به کسی نمی‌توانم که شکایت از تو خوانم
همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی
تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
که نظر نمی‌تواند که ببیندت که ماهی
من اگر چنان که نهیست نظر به دوست کردن
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی
به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم
کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی
منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی
و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی
غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم
سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی
خضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحت
نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی
دیدگاه ها (۱)

اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهیسر بندگی به حکمت بنهم که پادش...

اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهیسر بندگی به حکمت بنهم که پادش...

اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهیسر بندگی به حکمت بنهم که پادش...

اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهیسر بندگی به حکمت بنهم که پادش...

ای روی تو فرخنده‌ترین صنع الهیدر مملکت حسن ترا دعوی شاهیخورش...

تقدیم بتو خدای بزرگعجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانیعجب...

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانیعجب جسمی، عجب عقلی، عج...

به مناسبت پنجاهمین پست 🌷 ای که پنجاه رفت و در خوابیمگر این پ...

از علی آموز اخلاص عملشیر حق را دان مطهر از دغلدر غزا بر پهلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط