{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهد

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهد
مثل یک عاشق دیوانه تو را می خواهد

گاه با یاد تو زانو به بغل می گیرد
خاطراتش شده افسانه ، تو را می خواهد

می نشیند سر راه تو ، که بر می گردی
عمری اینجور غریبانه تو را می خواهد

پای پیمان تو از جان و دلش می گذرد
عشق می ورزد و عاشقانه تو را می خواهد

یاد تو همدم تنهایی شب هایش هست
می نویسد به تو صد نامه ، تو را می خواهد

روی ناچاری اگر جرعه ای از باده خورد
غرض این است که مستانه تو را می خواهد

چشم بر پنجره ی نازک دل می دوزد
تا بیایی ، دل ویرانه تو را می خواهد
دیدگاه ها (۲)

غم که می آید در و دیوار، شاعر می شوددر تو زندانی ترین رفتار ...

همه دلتنگ کسی و دل من تنگ خودمکه چرا باخته در بازی هفت سنگ خ...

رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمش یـارب به دستهای خودت میسپارم...

کجای این شب سنگی ، خودم را جاکنم امشبخودِ گُم کرده را آخر ،ک...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

یک نفر هست  صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را می...

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

یک نفر هست  صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط