{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
چنان اسیری که در بند زندگی گیر است
دل غربت زده‌ با دست تو به‌زنجیر است
اگرچه فاصله‌است میان‌ما در این صحرا
هنوز پای‌خسته به‌یاد تو زمین گیر است
به‌آسمان شبیه‌شده‌رنگ‌رخسار من‌امشب
حاشا که بلند است دیوار ودل پیر است
سرد است هوای بی کسی بهانه می‌گیرد
دلم‌شکسته به‌عشق چوقاب‌تصویر است
می‌میرم ازهجر بیا که خیمه‌غم برپاست
باز‌این‌هوای‌سرد و دردمن به‌تفسیر است
در جشنِ بهار من قطره اشکم تو دریایی
آه ازشبی که‌به‌خواب وصبح تعبیر است
اجبارمکن‌به‌جبرزمانه‌شدم‌اسیر لب‌هایت
شیرین‌من چه‌کرده‌ام این‌چه تدبیر است
می‌خوانمت‌به‌خواهش‌ازعمق‌دل‌فرار چرا
می‌بارم از غمت هوای دل به تغییر است
بی‌من مرو که بسته دلم به‌نگاه تو ساقی
چشمم‌خمار دلم تباه این‌چه تقصیر است
حاشا چرا تویی و من و خدا که می‌داند
زخمیِ دلْ به تیر نگاه‌تو به شمشیر است
این معرکه به‌خواست توست درجان من
بیداد بس‌است جان‌رفته سر بر تیر است
ویرانِ دل شده‌تاریک و ندا گم در توست
هر چند به چشم تو این حال تقدیر است #سروده‌های_عاشقانه
دیدگاه ها (۲)

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۷: بیداریِ نشانصدا، صدایی نبود که بشه نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط