وقتی بدون اجازه‌ایش با دوستات رفتی بار و اون میفهمه #تنک پارتی

ویو کوک
بیب من اومدم کجایی بیبی رفتم توی اتاق دیدم نیس همه جای خونه رو گشتم نبود واقعا نگرانش بودم ساعت 2شب بود ک صدای کلید اومد رفتم جلوی در و با لونا مس مواجه شدمفهمیدم رفته بار بخاطر همین عصبانی شدم و دست شو گرفتم بردم توی اتاق و پرتش کردم روی تخت ........
#هرکی میخواست بگه واسش بفرستم
صبح با دل‌درد بدی بیدار شدم رفتم ی دوش گرفتم اومدم صبحونه درست کردم و رفتم کوک رو بیدار کنم بعد هم نشستیم باهم صبحونه خوردیم و رفتیم بیرون دور زدیم

پایان تک پارتی
دیدگاه ها (۳۱)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

رئیس دوست داشتنی من پارت سومصبح بود من با صدای آلارام گوشیم ...

همسر غیره منتظره

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

Cruel Love.پارت ۳ویو آنجلینا :. صبح زود بیدار شدم و خوابم نم...

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط