اورلورا
پارت ۳۰
کای. ولی چه ربطی به تهیونگ داره
لورا. نمیدونم شاید چون برادرن
کای. اها راستی فردا عروسیه
لورا. بدبختی هامو چرا به رخم میکشی؟
کای. مگه دوستش نداری؟
لورا. چه فایده؟ هوممم؟
کای. هییی ولش بیا بریم پایین بهم کنسرو بده دارم از گشنگی میمیرم
لورا. گربه شو بیام
کای. باشه
لورا. بریم
عمارت دنیلا
تهیونگ. خب عزیزم من دیگه میرم خدافس
دنیلا. خدافس
الکس خدافس
تهیونگ رفت
دنیلا. هه احمق حافظه اشو از دست داده الاغ
الکس. 😂
دنیلا. خب عشقم حال کردی چجوریگفتم حامله ام
الکس راست میگیا از من حامله ای ولی
دنیلا اره😂
عمارت تهیونگ ساعت ۱۰ شب
ویو تهیونگ
وارد خونه شدم دیدم فقط شب خواب اشپز خونه روشنه و لورا داره به گربه غذا میده مادر پدرم دارن در مورد عروسی تو اتاق مهمان با پدر مادر لورا حرف میزدن و منم رفتم بالا خودمو رو تخت پرت کردم تازه شروع ماجراعه😣
لورا خب جناب کیممم
تهیونگ. چیه؟
لورا. احمق فردا عروسیه
تهیونگ. چیکار کنم؟
لورا. مامانت صدات میکنه
تهیونگ. بله؟
مادر تهیونگ. عزیزم دنیلا رو عوت نمیکنی نه؟
تهیونگ. نوچ
مادر لورا. خب پسرم برنامت واسه فردا چیه
تهیونگ. همه چیز امادست واسع فردا
پدر تهیونگ. خوبه
تهیونگ. من میرم اتاقم
مادر لورا. برو پسرم لورا توعم برو تو اتاق تهیونگ بخوابید
لورا. ماماننننن
تهیونگ. بیا بابا اههه
لورا تعیونگ رفتم تو اتاق تهیونگ رو تخت لورا رو زمین خوابیدن و مادر پدر ها در مورد تصادف اون شب حرف میزدند
کای. پیس پیس
لورا. بله؟
کای. بیا بریم پایین حوصلم سر رفته
لورا. ساعت چنده؟
کای ۲ شب
لورا باشه
کای. هییی من هنوز عاشقتم
لورا. میدونم
کای ناراحتم
لورا. متاسفم
کای. هومم
۱ ساعت بعد
لورا خب کای من میرم بخوابم ساعت ۵ باید برم ارایشگاه
کای. برو
روز عروسی....
خ م ا ر ی
کای. ولی چه ربطی به تهیونگ داره
لورا. نمیدونم شاید چون برادرن
کای. اها راستی فردا عروسیه
لورا. بدبختی هامو چرا به رخم میکشی؟
کای. مگه دوستش نداری؟
لورا. چه فایده؟ هوممم؟
کای. هییی ولش بیا بریم پایین بهم کنسرو بده دارم از گشنگی میمیرم
لورا. گربه شو بیام
کای. باشه
لورا. بریم
عمارت دنیلا
تهیونگ. خب عزیزم من دیگه میرم خدافس
دنیلا. خدافس
الکس خدافس
تهیونگ رفت
دنیلا. هه احمق حافظه اشو از دست داده الاغ
الکس. 😂
دنیلا. خب عشقم حال کردی چجوریگفتم حامله ام
الکس راست میگیا از من حامله ای ولی
دنیلا اره😂
عمارت تهیونگ ساعت ۱۰ شب
ویو تهیونگ
وارد خونه شدم دیدم فقط شب خواب اشپز خونه روشنه و لورا داره به گربه غذا میده مادر پدرم دارن در مورد عروسی تو اتاق مهمان با پدر مادر لورا حرف میزدن و منم رفتم بالا خودمو رو تخت پرت کردم تازه شروع ماجراعه😣
لورا خب جناب کیممم
تهیونگ. چیه؟
لورا. احمق فردا عروسیه
تهیونگ. چیکار کنم؟
لورا. مامانت صدات میکنه
تهیونگ. بله؟
مادر تهیونگ. عزیزم دنیلا رو عوت نمیکنی نه؟
تهیونگ. نوچ
مادر لورا. خب پسرم برنامت واسه فردا چیه
تهیونگ. همه چیز امادست واسع فردا
پدر تهیونگ. خوبه
تهیونگ. من میرم اتاقم
مادر لورا. برو پسرم لورا توعم برو تو اتاق تهیونگ بخوابید
لورا. ماماننننن
تهیونگ. بیا بابا اههه
لورا تعیونگ رفتم تو اتاق تهیونگ رو تخت لورا رو زمین خوابیدن و مادر پدر ها در مورد تصادف اون شب حرف میزدند
کای. پیس پیس
لورا. بله؟
کای. بیا بریم پایین حوصلم سر رفته
لورا. ساعت چنده؟
کای ۲ شب
لورا باشه
کای. هییی من هنوز عاشقتم
لورا. میدونم
کای ناراحتم
لورا. متاسفم
کای. هومم
۱ ساعت بعد
لورا خب کای من میرم بخوابم ساعت ۵ باید برم ارایشگاه
کای. برو
روز عروسی....
خ م ا ر ی
- ۸.۴k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط