{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلش دریای خون، چشمش به در بود

دلش دریای خون، چشمش به در بود
امیدش دیدن روی پسر بود

پدر می‎ گشت قلبش پاره پاره
پسر می‎ کرد بر حالش نظاره

پدر چون شمع سوزان آب می شد
پسر هم مثل او بی‎تاب می شد

پسر از پرده ‎ی دل ناله سر داد
پدر هم جان در آغوش پسر داد

.....
.
.
.
انگور می دهند که قربانی ات کنند
لازم نکرده دعوت مهمانی ات کنند
صدها رواق در جگرت زهر باز کرد
می خواستند آینه بندانی ات کنند

شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
دیدگاه ها (۵)

dark life = 20

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

---❖ خاندان روینتا ❖«خونِ ما از پادشاهی‌ها قدیمی‌تر است. جاد...

فیک انتقام یا عشق

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

انگور می دهند که قربانی ات کنند لازم نکرده دعوت به مهمانی ات...

دلش دریای خون، چشمش به در بودامیدش دیدن روی پسر بودپدر می‎ گ...

دلش دریای خون، چشمش به در بودامیدش دیدن روی پسر بودپدر می‎ گ...

دلش دریای خون، چشمش به در بود امیدش دیدن روی پسر بود پدر می‎...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط