{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر عفت فروش

دختر عفت فروش

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم
در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای
پیرمردی کور و فلج درگوشه ای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای
پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای
آنطرف تر دختری نورسته مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
چون که فارغ آمد نابکار
دست اندر جیب خود برد و از آن همه پول درشت، دخترک داد چند دانه ای
دیدگاه ها (۱)

هرچه اندازهٔ خودم جاداشت،پشت من بودخانهٔ حلضون...

...

.

.

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای...

شب رفتم اندر ویرانه ای از کاروشبی مست رفتم اندر ویرانه ای نا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای ...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه این...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای<ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

دوش مست بخبر بگذشتم از ویرانه ای!!/در سیاهی چشم مستم خیره شد...

شبی مست می گذشتم من از ویرانه ای، ناگهان چشم مستم خیره شد بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط