{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد امد و مرا خزان کرد

باد امد و مرا خزان کرد
در برگ ریزان دل خود
هر برگ نشان یک درد است
هر درد نشان یک غم است
غم ها مرا در اغوش خود گرفتند و مرا دیوانه و دیوانه تر کردند

#مجید_زهرا
دیدگاه ها (۳)

درونم چون اتش میسوزد اما ظاهر میسازم ظاهری از جنس شیشه گاهی ...

ما دنیارا باخته و ساخته ایم نمانده در میان ما ویرانه ای چون ...

تو بر من لاله و بوستان خواندی حال که من.تنهایم بوستان میسرای...

بچه ها من.دارم میرم برای همیشه اونی که عاشقی واقعا عاشق باش ...

کاش چون برگ خزان رقص ِمرا ، ، نیمه شب ماه تَماشا می کرد ، ، ...

و او کسی بود که حتی تصور آغوشش مرا از غم نجات می‌داد...#مهرب...

شاخه ها خشک شدو باد وزیدن سر کردباغ مان روسری زرد و سیاه در ...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

رها🍂خدایاپاییز را با نام تو آغاز می کنیمبرگ ریزان غم ها را ا...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

#پاییزتون‌پر‌از‌حس‌و‌حال‌خوب🍂🍁نمِ بارانِ پُر از حس دل‌انگیز#...

آن روز که زمین، آخرین حجت خدا را در آغوش گرفت،چراغ امید در د...

نقطه ی آرامش

تو همـانی که به درد دل من درمانیتو همانی که مرا عین خودت می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط