{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهــ هـمـهــ↻ـ مـیـخـنــدے✖✖

بهــ هـمـهــ↻ـ مـیـخـنــدے✖✖
بــا هـمـهــ↻ـ دسـتــ←♥→ـــ مـیــدے✖✖
دسـتـتـ✘ــو مـیـگـیـــرم
دسـتـتـمـــو پــــس مـیــدے
امــا ♚مــــــن ♚شـادمــهــ✔ــــر نـیـسـتــ↻ــم⬆
دیدگاه ها (۲)

در سکوت شب من ، ناگهان حادثه ای... ناگهان وسوسه ای تلخ گذش...

❎شـــاخ بـــودَنــ تٰــــو دنـیاےِ مجازیــ

الان دنیــــــــــا اینـــــجورے شــــــــــددددددددده!!↹ ﮐـ...

ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻋﺎﺷـــﻘﺖ ﺑﺎﺷـــﻢ... ﭘـــﺎﯼ ﻏﺮﻭﺭدخترانه ام ﺑ...

✈️ چند روز بیشترپارت ۶ عصر، وقتی از کتاب‌فروشی بیرون اومدن، ...

✈️ چند روز بیشترپارت ۳ لیا با گریه گفت:ـ من نمی‌خوام برم.نام...

پارت پنجاه‌ودوم | «بهش دست نزن»جئون جونگ‌کوکمردی که لارا رو ...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت سوم: «حقیقت»اِما وقتی به بیمارستا...

پارت بیست‌ و چهارم | پروازبالاخره به فرودگاه رسیدیم.بعد از ت...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

پارت پنجاه‌ویکم | «پیدات کردم»پارک لاراکمی بعد، جونگ‌کوک نود...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به یون خیره بود.ـ «...

🟡آیه_تراپی | وقتی دلت شور کسی رو می‌زنه که دوستش داری و دستت...

پارت ۵ #پشت غرورتیه اتفاق عجیبروز بعد، اِما وقتی وارد کلاس ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط