رمان
گربه عزیزم میا!
پارت ۷
از رستوران اومدن بیرون و هرکی یه سمت رفت ، خونه میا و مین هم که راهشون یکی بود و باهم رفتن . نزدیک یه کوچه تاریک شدن که یهویی یه سگ ولگرد از اون کوچه اومد بیرون و میا ترسید ، میا: جیغغغغغغغغغغغ
بعد هم محکم از ترس دست مین گرفت و تا خونه ولش نکرد، نزدیک کوچه که شدن دیدن همه دور خونه میا جمعن و آتش نشانی هم اونجاس . مین و میا به سمت خونه رفتن و دیدن خونه آتیش گرفته، میا گریش گرفت و از اونجا رفت . همسایه ها به مین توضیح دادن که وقتی از داخل خونه هاشون به بیرون نگاه کردن دیدن آتیشه و بعد چند دقیقه مین به لیلی و هیون زنگ زد و اونا برای پیدا کردن میا اومدن . رسیدن و لیلی نفس زنان گفت: میا کجاس؟
مین : میا از کوچه خارج شد و دیگه ندیدم کجا رفت ، از کوچه خارج شدن و حدود ۲ ساعت ونیم شده بود که دنبال میا بودن . وو مین از شدت خستگی وسط راه افتاد و حالش بد شد. کنار مین یه بنبست بود که میا داخل اون بنبست توی تاریکی یه گوشه داشت گریه میکرد . وقتی میا چشمش به مین افتاد پاشد و سریع رفت پیشش ، میا: مینن، مینن بیدار شوو ، مین جونمممم ، می_مین ، وو مینننننن ، پاشووووو، چا وو میننن، ل_لطفا بیدار شو.
وو مین متوجه شد که میا بلند اسمشو صدا میکنه ولی انقدر خسته بود که دیگه حال جواب دادن یا چشماشو باز کردن نداشت. میا: بیدارشو دیگه.
مردم دور مین جمع شدن و زنگ زدن به آمبولانس.
چند ساعتی شده بود که لیلی و هیون و میا توی بیمارستان بودن . یکی از در اومد بیرون و گفت:
بیمار زندس ولی حالش اصلا خوب نیست و نیاز به مراقبت داره
کدومتون میتونه کمک کنه؟ میا :من ازش مراقبت میکنم . خانم دکتر: اوکی پس لطفا همراه من بیاید و به من خوب گوش بدید
#رمان #چا_وو_مین
پارت ۷
از رستوران اومدن بیرون و هرکی یه سمت رفت ، خونه میا و مین هم که راهشون یکی بود و باهم رفتن . نزدیک یه کوچه تاریک شدن که یهویی یه سگ ولگرد از اون کوچه اومد بیرون و میا ترسید ، میا: جیغغغغغغغغغغغ
بعد هم محکم از ترس دست مین گرفت و تا خونه ولش نکرد، نزدیک کوچه که شدن دیدن همه دور خونه میا جمعن و آتش نشانی هم اونجاس . مین و میا به سمت خونه رفتن و دیدن خونه آتیش گرفته، میا گریش گرفت و از اونجا رفت . همسایه ها به مین توضیح دادن که وقتی از داخل خونه هاشون به بیرون نگاه کردن دیدن آتیشه و بعد چند دقیقه مین به لیلی و هیون زنگ زد و اونا برای پیدا کردن میا اومدن . رسیدن و لیلی نفس زنان گفت: میا کجاس؟
مین : میا از کوچه خارج شد و دیگه ندیدم کجا رفت ، از کوچه خارج شدن و حدود ۲ ساعت ونیم شده بود که دنبال میا بودن . وو مین از شدت خستگی وسط راه افتاد و حالش بد شد. کنار مین یه بنبست بود که میا داخل اون بنبست توی تاریکی یه گوشه داشت گریه میکرد . وقتی میا چشمش به مین افتاد پاشد و سریع رفت پیشش ، میا: مینن، مینن بیدار شوو ، مین جونمممم ، می_مین ، وو مینننننن ، پاشووووو، چا وو میننن، ل_لطفا بیدار شو.
وو مین متوجه شد که میا بلند اسمشو صدا میکنه ولی انقدر خسته بود که دیگه حال جواب دادن یا چشماشو باز کردن نداشت. میا: بیدارشو دیگه.
مردم دور مین جمع شدن و زنگ زدن به آمبولانس.
چند ساعتی شده بود که لیلی و هیون و میا توی بیمارستان بودن . یکی از در اومد بیرون و گفت:
بیمار زندس ولی حالش اصلا خوب نیست و نیاز به مراقبت داره
کدومتون میتونه کمک کنه؟ میا :من ازش مراقبت میکنم . خانم دکتر: اوکی پس لطفا همراه من بیاید و به من خوب گوش بدید
#رمان #چا_وو_مین
- ۵.۲k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط