رمان هفتمین سایه (ادامه)
سورا به او نگاه کرد.
«تو خودت گفتی بهت اعتماد نکنم!»
هیونجین دستش را دراز کرد.
«این بار به حرفم گوش کن!»
اما دستی که از آینه بیرون آمده بود، او را به سمت خودش میکشید.
سورا کلید را محکم در دست فشرد.
و درست در آخرین لحظه، صدای دیگری از پشت سرش بلند شد.
صدای بنگ چان.
«سورا، دست هیونجین رو نگیر!»
سورا خشکش زد.
چون بنگ چان پشت سر هیونجین ایستاده بود.
اما در انعکاس آینه، بنگ چان هنوز در راهرو دیده میشد.
درحالیکه کسی که پشت سر هیونجین ایستاده بود...
چهرهی خودش را نداشت.
*پایان قسمت دوم.*
🖤 ادامه دارد...
#رمان #اسکیز #استری_کیدز #فوریو #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #اکسپلور #ویسگون
«تو خودت گفتی بهت اعتماد نکنم!»
هیونجین دستش را دراز کرد.
«این بار به حرفم گوش کن!»
اما دستی که از آینه بیرون آمده بود، او را به سمت خودش میکشید.
سورا کلید را محکم در دست فشرد.
و درست در آخرین لحظه، صدای دیگری از پشت سرش بلند شد.
صدای بنگ چان.
«سورا، دست هیونجین رو نگیر!»
سورا خشکش زد.
چون بنگ چان پشت سر هیونجین ایستاده بود.
اما در انعکاس آینه، بنگ چان هنوز در راهرو دیده میشد.
درحالیکه کسی که پشت سر هیونجین ایستاده بود...
چهرهی خودش را نداشت.
*پایان قسمت دوم.*
🖤 ادامه دارد...
#رمان #اسکیز #استری_کیدز #فوریو #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #اکسپلور #ویسگون
- ۵.۳k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط