کاش باران میشدم🌧
کاش باران میشدم🌧
در سرمای جانسوز زمستان در گرمای با لطافت بهار و موقع درختان عریان پاییز میباریدم.
میباریدم، میباریدم به روی برف ها و آب میشدند، میباریدم به روی شکوفه ها و گل میشدند، میباریدم به روی برگ ها و خیس میشدند.
میباریدم به روی خاک های حاصلخیز، جوانه های سبزرنگ گندم دشت ها، بر سر غورباقه های منتظر
مباریدم و کثیفی هارا میشستم
کاش راهی بود رود میشدم از قلب آدمان می گذشتم
شاید میتوانستم بشورم و با خود بدی های درونشان را ببرم
در سرمای جانسوز زمستان در گرمای با لطافت بهار و موقع درختان عریان پاییز میباریدم.
میباریدم، میباریدم به روی برف ها و آب میشدند، میباریدم به روی شکوفه ها و گل میشدند، میباریدم به روی برگ ها و خیس میشدند.
میباریدم به روی خاک های حاصلخیز، جوانه های سبزرنگ گندم دشت ها، بر سر غورباقه های منتظر
مباریدم و کثیفی هارا میشستم
کاش راهی بود رود میشدم از قلب آدمان می گذشتم
شاید میتوانستم بشورم و با خود بدی های درونشان را ببرم
- ۹۳۰
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط