.

.

بگذار برایت چای بریزم
امروز به ‌شکل غریبی خوبی
صدایت نقشی زیباست بر جامه‌ای مغربی
و گلوبندت چون کودکی بازی می‌کند زیر آیینه‌ها…
و جرعه‌ای آب از لب گلدان می‌نوشد
بگذار برایت چای بیاورم،
راستی گفتم که دوستت دارم
دیدگاه ها (۳۲)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

★دستبند ما؟!...p²پدرم بعد مکثی لبخند زد و گفت:"پس جواب بده ع...

پشتِ دیوارِ سردت«اگه ازم متنفری، فقط بهم بگو؛ چرا هر روز کار...

قسمت ۶

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۳از دست دادن مادرش...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

بگذار برایت چای بریزمامروز به ‌شکل غریبی خوبیصدایت نقشی زیبا...

بگذار برایت چای بریزم امروز به ‌شکل غریبی خوبیصدایت نقشی زیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط