{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخ

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونین!

خون و عشق ادامه پارت ۱۲...❤️

هان: حتی چیزایی که فکر می‌کردم فراموششون
کردم
چشم‌هاش دوباره پر از اشک شدن این بار سعی نکرد پاکشون کنه

هان: فقط کاش می‌تونستی یه بار دیگه باهام حرف بزنی...
صدای هان آروم‌تر شد

هان: این دفعه نمی‌ذارم این‌قدر راحت از دستت بدم
همون لحظه انگشت‌های لینو خیلی کم تکون خوردن
هان سریع سرش رو بلند کرد
هان: لینو؟!
به دستش خیره شد و کمی به سمتش خم شد
هان: لینو، صدای منو می‌شنوی؟!
اما دیگه حرکتی نکرد
هان از جاش بلند شد و پرستار رو صدا زد
پرستار وارد اتاق شد و وضعیت لینو رو بررسی کرد هان چند قدم عقب رفت و با نگرانی منتظر موند
بعد از بررسی کوتاهی، پرستار رو بهش کرد
پرستار: فعلاً نمی‌تونیم بگیم این حرکت نشونه‌ی بیدار شدنشه باید صبر کنیم
هان آهسته سر تکون داد
پرستار از اتاق بیرون رفت
هان دوباره به لینو نگاه کرد و این بار دستش رو آروم روی لبه‌ی تخت گذاشت
هان: باشه... صبر می‌کنم
چند لحظه همون‌طور موند
هان:فقط تو هم تسلیم نشو، لینو..
بعد دوباره روی صندلی نشست و چشم ازش برنداشت
هنوز نمی‌دونست وقتی لینو بیدار بشه، قراره چه اتفاقی بیفته
نمی‌دونست لینو بالاخره گذشته‌شون رو به یاد میاره یا نه
ولی فعلاً هیچ‌کدوم از این سؤال‌ها مهم نبود
هان فقط می‌خواست لینو دوباره چشم‌هاش رو باز کنه
دیدگاه ها (۰)

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

سه تا رازپارت ۲ | چیزی که هان نمی‌دیدهان بالاخره خودش رو به ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

پارت بیست‌و ششم | آسمانِ شبهواپیما در سکوت آرامی پیش می‌رفت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط