اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبدِالله الْحُسَیْن

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبدِالله الْحُسَیْن
#یاران_عاشورایی

از قاریان قرآن و یاران امیرالمؤمنین(ع)
بود و به دلیر بودن و شجاعت شهرت داشت.
با آغاز قیام حسینی، خود به دیدار امام حسین
(ع) رفت، به کاروان ایشان ملحق شد و عهد
کرد که تا آخرین نفس از امام(ع) دفاع کند
و با دشمنان‌شان بجنگد.
نیمه‌شب عاشورا که فرا رسید، زیر نور ماه،
مراقب خیمه‌ها بود که از دور مردی را دید
که می‌نشست و بر‌می‌خاست؛ نزدیک‌تر
رفت و پرسید:
«کیستی؟ چه می‌کنی؟»

صدای امام(ع) به گوشش رسید که فرمودند:
«منم، حسین‌بن‌علی (ع). فردا پس از شهادت
من، در غربت این دشت، زنان و کودکان
بی‌پناهم از دشمنان می‌گریزند؛ خارها را از
راه برمی‌دارم تا آنها کمتر آسیب ببینند؛ ای
برادر، فردا روز سختی ست، در همین
تاریکی شب از اینجا برو...»

این سخن را که شنید با اشک و التماس به
امام(ع) گفت «ای فرزند پیامبر، می‌گویید
بروم و خود را نجات دهم؟! من زندگی بدون
شما را نمی‌خواهم...»

«نافع بن هلال» کنار امام (ع) ماند، تا آخرین
لحظه از فرمان ایشان اطاعت کرد و بعد از
نبردی سخت با دشمنان، با لبانی تشنه به دست
شمر به شهادت رسید...

برگرفته از کتاب آینه‌داران آفتاب. سنگری و
کتاب سلحشوران طفّ. ترجمه عبّاس جلالی
#صل_الله_علیک_یااباعبدالله
دیدگاه ها (۳)

🔥 لعن دشمنان اهلبیت از زبان مبارک‌ امام‌ رضا علیه‌السلام🔴 ام...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

حجت‌الاسلام والمسلمین رفیعی: تعصب و لجاجت می‌تواند مانع پذیرش حق شود

آمریکا و سابقه حمله به کشورها و سلطه بر منابع کشورها

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

شب اول قبر به فریادت برسه بنویس یاحسین(به یاد آور) روزی را ک...

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط