هفت سالی می شد که راه نرفته بودم

هفت سالی می شد که راه نرفته بودم
پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟
گفتم: فلجم
گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست.
سینه خیز، چهار دست و پا، قدم بردار و بیفت!
چوب های زیبایم را گرفت ، پشتم شکست و در آتش سوزاند ...
حالا من راه می رم ، اما هنوز هم وقتی به یک چوب نگاه می کنم
تا ساعت ها، بی رمقم ..
«نمایشنامه نویس و شاعر آلمانی»
🎁 #گنجینه_علوی_ساوجی 🎁 123
@srazsaveh
#آموزشی #روانشناسی #جملات_آموزنده #اراده #ایستادگی_در_برابر_مشکلات #مقاومت #مقاومت_در_برابر_مشکلات #سبک_زندگی #ایستادگی #خود_اتکایی #صبر #روی_پای_خود_ایستادن
دیدگاه ها (۱)

هفت سالی می شد که راه نرفته بودمپزشک پرسید: این چوب ها چیست؟...

‌ هفت سالی می شد که راه نرفته بودم. پزشک پرسید: این چوب ها چ...

هفت سالی می شد که راه نرفته بودمپزشک پرسید :این چوب ها چیست ...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیای غارتگر»(مانیفس...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیای غارتگر»(مانیفس...

بهانه کباب بود، اماااا... 🔥گاهی یه اتفاق ساده کافیه تا بفهمی...

♨️ساعاتی قبل پهپاد شناسایی MQM-170 دشمن آمریکایی در آسمان قش...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۴۳. پر...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۴۳. پر...

همیشهههههههه همین بوده و هستتتت :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط