سناریو درخواستی رفیق اسکلم
اگه بهشون بگی ددی
مانجیرو سانو (مایکی)
تو خیلی عادی، وسط حرفات میگی: — ددی، اون...
مایکی چند ثانیه کامل ساکت میشه. 👁️👁️
— ...چی گفتی؟
تو: — ددی؟
یه لبخند آروم و مشکوک میزنه: — دوباره بگو.
تو که تازه متوجه شدی چه گندی زدی: — نه، هیچی!
مایکی: — نه نه، دیر شد. خودت گفتی. 😭
خدا رحمتت کنه عزیزم
ران هایتانی
— ددی، میشه—
ران همون لحظه با یه لبخند شیطنتآمیز برمیگرده: — اووووه؟ 😏
تو: — منظورم این نبود!
— ولی گفتی.
— اشتباهی بود!
ران با خونسردی: — عجیبه... من که ناراحت نشدم.
و سپس به چوخ میروید
ریندو هایتانی
تو: — ددی، گوش کن...
ریندو: 😐
سه ثانیه سکوت.
— ...من؟
تو: — نه، ولش کن.
— نه. ادامه بده.
— هیچی.
من امشب باهات کار دارم
ما ندیدیم شب چی شد
ایزانا کوروکاوا
تو با اعتمادبهنفس: — ددی، بیا اینجا.
ایزانا: — ...
نگاهت میکنه.
— دوباره بگو.
تو: — ددی.
و چوخ
سانزو هاروچیو
تو: — ددی، یه چیزی میخوام...
سانزو فوراً: — چی؟
تو: — ...
— چرا ساکتی؟
— هیچی.
سانزو: — نه، نه. ادامه بده.
تو: — ددی...
یه لبخند عجیب روی صورتش میاد.
— خب؟
تو: — پشیمون شدم. 😭
سانزو: — دیگه دیر شده.
و چوخ
مانجیرو سانو (مایکی)
تو خیلی عادی، وسط حرفات میگی: — ددی، اون...
مایکی چند ثانیه کامل ساکت میشه. 👁️👁️
— ...چی گفتی؟
تو: — ددی؟
یه لبخند آروم و مشکوک میزنه: — دوباره بگو.
تو که تازه متوجه شدی چه گندی زدی: — نه، هیچی!
مایکی: — نه نه، دیر شد. خودت گفتی. 😭
خدا رحمتت کنه عزیزم
ران هایتانی
— ددی، میشه—
ران همون لحظه با یه لبخند شیطنتآمیز برمیگرده: — اووووه؟ 😏
تو: — منظورم این نبود!
— ولی گفتی.
— اشتباهی بود!
ران با خونسردی: — عجیبه... من که ناراحت نشدم.
و سپس به چوخ میروید
ریندو هایتانی
تو: — ددی، گوش کن...
ریندو: 😐
سه ثانیه سکوت.
— ...من؟
تو: — نه، ولش کن.
— نه. ادامه بده.
— هیچی.
من امشب باهات کار دارم
ما ندیدیم شب چی شد
ایزانا کوروکاوا
تو با اعتمادبهنفس: — ددی، بیا اینجا.
ایزانا: — ...
نگاهت میکنه.
— دوباره بگو.
تو: — ددی.
و چوخ
سانزو هاروچیو
تو: — ددی، یه چیزی میخوام...
سانزو فوراً: — چی؟
تو: — ...
— چرا ساکتی؟
— هیچی.
سانزو: — نه، نه. ادامه بده.
تو: — ددی...
یه لبخند عجیب روی صورتش میاد.
— خب؟
تو: — پشیمون شدم. 😭
سانزو: — دیگه دیر شده.
و چوخ
- ۲۲.۲k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط