ترس و محبت

و یک روز شبلی چوبی در دست داشت و هر دو سر آتش در گرفته گفتند چه خواهی کرد گفت: می‌روم تا بیک سر این دوزخ را بسوزم و بیک سر بهشت راتا خلق را پرواء خدا پدید آید.
دیدگاه ها (۱)

درود دوباره😃☝️خوب امروز تولدمه 🤓می‌دونم برای کسی مهم نیست ول...

از عشق چاره نیست وصالِ تو نوبتی است مردن برای عشقِ...

💠خوشرویی و لبخند🔰 حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمودند:«اَلبِش...

مزدوران داخلی ترامپ برای کشاندن قیمت نفت به زیر ۱۰۰ دلار ،خو...

ورق بزنید.....

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِموسی و هارون(ع) با دلی ...

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِوقتی ساحران دیدند حقیقت...

💥 با اقامه‌کنندگان فساد نباید مدارا کرد. باید با لانه‌های فس...

السلام علیک یابن رسول الله ص

🎥 اظهارات طوفانی قیس قریشی: آینده ایران را آن بازویی حفظ می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط